یکی از شبهات شیعه در مورد بیعت رضوان!

شبهۀ شیعه: اهل سنت می‏گویند همه آنانکه در بیعت رضوان حاضر بودند، از آنجا که خداوند از آنها راضی شد، اهل بهشتند. آیا خود آنها چنین عقیده‏ی داشتند؟ به این روایت دقّت کنید: «… قال: (مسیّب) لقیت البراء بن عازب فقلت طوبی لک، صحبت النبی  صلی الله علیه وسلم و بایعته تحت الشجره فقال یا ابن اخی !

انّک لا تدری ما احدثنا بعده». (صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۵۹، مغازی، باب غزوه الحدیبیّه)
مسیّب می‏گوید براء بن عازب را دیدم و گفتم خوشا به حالت با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مصاحبت داشتی و در بیعت شجره (بیعت رضوان) با آن بزرگوار بیعت کردی. او گفت: ای پسر برادرم! نمی‏دانی که بعد از او چه کردیم! معلوم می‏شود خود آنها عقیده نداشتند که آن بیعت آنان را آنچنان بیمه کرده باشد که هر عملی انجام دهند رضایت و خشنودی خداوند به غضب و قهر او تبدیل نخواهد شد. یعنی ممکن است که گاهی خدا و رسولش از گروهی به خاطر اعمال خوبشان راضی باشد ولی همین عدّه بعدها کاری کنند که موجب ناخشنودی شود.

جـــــــواب:
شیعه از بس به همه زبان درازی کرده دیگر برایش عادی شده که به خدای عز وجل هم خرده بگیرد و با زبان حال به خدای خود بگوید: چرا عاقل کند کاری … که باز آید پشیمانی؟(نعوذ بالله)
عین خیالشون هم نیست که با این حرفشون، به الله عزّوجل میگویند: ای خدا ما  چیزهایی میدانیم که تو نمیدانی !!
خداوند صریحاً فرموده: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا (فتح :۱۸) =به راستى خدا هنگامى که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت مى‏کردند از آنان خشنود شد و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزى نزدیکى به آنها پاداش داد»

این آیه در مورد بیعت رضوان بود و دهها آیۀ دیگر در مورد بهشتی بودن اصحاب هست که فقط به سه آیه از "سورۀ توبه" اکتفا میکنم:
« الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ * یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ(توبه:۲۱) = کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‏اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند*بشارت میدهد خدایشان آنها را به رحمتی از جانب خود و خشنودی و رضوان و باغها و آنها در آن نعمت ها جاودان خواهند بود».
«لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(توبه :۸۸ ـ ۸۹ ) = اما پیامبر و مومنانی که همراه اویند (صحابه ) جهاد می کنند با مالها و جانهای خود و آنها بر ایشان نیکی هاست و این گروه رستگار و نجات یافته اند * خداوند برای آنها جنّاتی که در زیر آنها رودها جاریست مهیا کرده و جاودان در آن میمانند آن پیروزی بس بزرگ است»

«وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(توبه: ۱۰۰) =و پیشی جستگان نخستین از مهاجران و انصار و کسانیکه پیروی کردند از مهاجرین و انصار به نیکوئی، خداوند (جل و علا) از آنها خشنود شد، آنها نیز از خداوند خشنود شدند و "خدا آماده ساخت برای آنها جنّاتی که از زیرش نهرها جاریست. جاودان در آن برای همیشه باشند و آن رستگاری بسیار بزرگ است"».
این وعده ها از سوی خداوندیست که خودش در مورد خود میفرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ … فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ… إِنَّهُ کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا … وَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ …
پس خدا خلاف وعدۀ خویش عمل نمیکند و خدا بندگانش را به وفا کردن به وعده و عقد و پیمانها امر میکند و میفرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده:۱)= ای کسانی که ایمان آورده اید وفاید کنید به قرارها وفاکنید»

پس غیر ممکن است که خدا در تعداد زیادی از آیات ، اصحاب محمد را بهشتی بنامد ولی وقت حساب و کتاب دست آنان را در پوست گردو بگذارد و آنها را روانۀ جهنم کند!.. و اگر واقعاً چنین بود خداوند آیه ای در نسخ آیاتی که مدح اصحاب در آن ذکر شده نازل میکرد،خصوصاً در مورد بیعت رضوان که افراد آن مشخص هستند….
چند سطری که از نظر گذراندید مقدمه ای بود برای کسانی که با این شبهات آشنایی ندارند و اما اصل جواب به شبهۀ شیعیان به این شرح است:براء بن عازب بن حارث فرمودند:« ای پسربرادرم تو نمیدانی ما بعد از پیامبر چه کردیم…»

۱. اول اینکه شبیه قول براء از خود حضرت علی رضی الله عنه هم نقل شده که فرمودند:
«سَبَقَ رَسُولُ اللهِ صلى الله علیه وسلم ، وَصَلَّى أَبُوبَکْرٍ ، وَثَلَّثَ عُمَرُ ، ثُمَّ خَبَطَتْنَا فِتْنَهٌ بَعْدَهُمْ ، یَصْنَعُ اللَّهُ فِیهَا مَا شَاءَ. »(مسند امام احمد)
یعنی: «پیامبر قبل از دیگران رفت، و بعد از او ابوبکر و بعد از او عمر رفت، سپس فتنه‌ای به ما یورش آورد که خداوند هر کس را که بخواهد از آن نجات می‌دهد».
آیا عاقلانه است که ما بگوییم: علی علیه خودش گواهی میدهد واعتراف میکند که در دوران حضرت ابوبکر و عمر وضعش خوب بوده ولی بعد از اونها در فتنه افتاده و مرتکب گناه شده و منحرف گشته؟

۲٫ بد نیست بدونیم که .. براء از کسانی بود که به اصطلاح؛ شیعۀ علی محسوب میشد، که هم در جمل و هم در صفین و هم در نهروان همراه حضرت علی میجنگید.و حتی در بسیاری از ماموریتهایی که پیامبر به حضرت علی داده براء هم همراهش بوده خصوصاً ماموریت آخر عمر حضرت رسول که حضرت علی را به یمن فرستادند؛ در این سفر هم براء بن عازب همراه حضرت علی بود.
سید شرف الدین شیعی در الفصول المهمه فی تألیف الأمه ص ۱۹۱ در ذکر اصحاب خاص علی از براء نیز نام میبرد.و همینطور "محمد فخری" نویسندۀ معاصر کتاب "تاریخ تشیع" (در ص۹۱) او را از اولین شیعیان علی میداند!
حالا اگر شیعه براء را مرتد بداند… یعنی کسی را که در هر جنگی همراه و طرفدار حضرت علی بوده دیگر چه کسی را مؤمن و بهشتی میدانند؟
همین براء بن عازب است که  میگوید رسول خدا حسن و حسین را دید و فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا » (ترمذی ح۴۱۵۱): «پروردگارا، من این دو را دوست دارم تو نیز آنها را دوست بدار».( آلبانی و ترمذی آن را تصحیح کرده اند)

۳. اگر فرض را بر این بگیریم که منظور براء از آن کارها .. غصب خلافت و آتش زدن خانۀ فاطمه و …. باشد، غیر ممکن است که مسیّب (راوی) این را نداند! مگر میشود بیعت چندین هزار نفری اصحاب در روز غدیر را نشنیده باشد؟(البته بیعت خیالی) مگر میشود دختر پیامبر را به قتل برسانند ولی او با خبر نباشد؟؟ مگر ممکن است طناب در گردن حضرت علی انداخته باشند، دختر او را به زور به عقد خود در آورده باشند (ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم) ولی او نداند؟
۴٫ شکی در این نیست که براء از یاران خاص حضرت علی بوده، پس وقتی براء میگوید: «تو نمیدانی ما چه کردیم » در درجۀ اول منظور او به خودش و کسانی است که با هم در یک جبهه بوده اند و ثابت است که او همیشه شیعه و طرفدار حضرت علی بوده پس با این حساب میتوان جملۀ وی را اینگونه تفسیر کرد: « ای برادزاده تو نمیدانی که ما "یعنی من و حضرت علی و دیگر یاران علی" چه کردیم.».

۵٫ از این که بگذریم اصل تاسف براء بن عازب به خاطر چیز دیگریست…(چنانکه شارحین نیز به آن اشاره کرده اند) براء در همۀ جنگها همراه حضرت علی بوده و به خاطر همان جنگها احساس خطر میکرده و فکر میکرده که اگر شرکت نمیکرد بهتر بود همانطور که خیلی از بزرگان اصحاب شرکت نکردند … مثلاً:
به حضرت سعد ابن ابی وقاص علیه السّلام گفتند: «تو از افراد شورای خلافت هستی و نسبت به دیگران برای این امر مستحق تری ، چرا نمی‏جنگی؟ گفت: «لا أقاتل حتى یأتونی بسیف له عینان ولسان وشفتان یعرف المؤمن من الکافر فقد جاهدت وأنا أعرف الجهاد» = من نمیجنگم تا اینکه شمشیری برایم بیاورید که دو چشم و یک زبان و دو لب داشته باشد و مؤمن و کافر را از هم تشخیص بدهد. من قبلاً به جهاد رفته ام و جهاد را خوب می‏شناسم(یعنی ترسی از جهاد ندارم) . (مجموع الزوائد ج۷ ص ۲۹۹٫ طبرانی آن را روایت کرده ورجال رجال الصحیح.)
و علی با اسامه بن زید دیدار کرد و گفت: ای اسامه ما تو را از خود می‏دانستیم، چرا در جنگ همراه ما نشدی؟ اسامه گفت: (یا أبا حسن، إنک -والله- لو أخذت بمشفر الأسد، لأخذت بمشفره الآخر معک، حتى نهلک جمیعا، أو نحیا جمیعا؛ فأما هذا الأمر الذی أنت فیه، فوالله لا أدخل فیه أبدا.)= ای ابوالحسن به خدا قسم اگر تو یک آرواره شیر را بگیری من هم همراه تو آن آرواره دیگر او را می‏گیرم تا اینکه یا هر دو هلاک شویم و یا هر دو زنده بمانیم. اما این کاری که تو در آن هستی به خدا قسم هرگز در آن داخل نمی‏شوم. (سیر أعلام النبلاء ذهبی ج ۲ ص ۵۰۴٫)

۶٫ در همین کتاب مورد استناد اهل تشیع یعنی " صحیح بخاری " از براء بن عازب نقل است که به یکی از تابعین (ابی اسحاق) فرمود: « تعدون أنتم الفتح فتح مکه، وقد کان فتح مکه فتحا، ونحن نعد الفتح
بیعه الرضوان یوم الحدیبیه، کنا مع النبی – صلى الله علیه وسلم – أربع عشره مائه….(بخارى:۴۱۵۰)
ترجمه: «براء بن عازب  رضی الله عنه  می فرماید: شما فتح مکه را فتح می دانید. البته فتح مکه، فتح بود. ولی ما بیعت رضوان را که در روز حدیبیه، انجام گرفت، فتح می دانیم. آنروز ما هزار و چهارصد نفر، همراه رسول خدا  صلى الله علیه و آله وسلم  بودیم….»
این بود نظر وی در مورد بیعت رضوان، و مشخص است که تأسف حضرت براء بن عازب رضی الله عنه در مورد افسانۀ شهادت و غصب خلافت و از بین رفتن ارزش بیعت رضوان و … نبوده بلکه در مورد همان جنگهای بین مسلمین بوده است.

و در پایان:
برادر شیعه بدان که وعدۀ خدا سرسری نیست و این چیزیست که فقط نادانان از آن بی خبر هستند و خداوند متعال میفرماید:
«وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (الروم:۶) = وعده خداست‏خدا وعده‏اش را خلاف نمى‏کند ولى بیشتر مردم نمى‏دانند»
و میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ (انبیاء: ۱۰۱) = بى‏گمان کسانى که قبلاً از جانب ما به آنان وعده نیکو داده شده است از آن [آتش] دور داشته خواهند شد»
   التماس دعا

 

نویسنده: ابوبكر بن حسين (رحمه الله)

مقاله پیشنهادی

هنگام اختلاف با پدر چگونه با وی صحبت کنم؟

سوال: در اسلام هنگامی که سوء تفاهمی میان پدر و پسر رخ می‌دهد چگونه می‌توان …