ایمان به امامت در ترازوی قرآن

شیعه امامت را از اصول دین می داند و هرکسی که امامت را قبول نداشته باشد مرتد و حلال الدم میداند و در کتب معتبر شیعه روایاتی را به دروغ و بهتان از امام هایشان روایت کرده اند که گفته اند هر کس یکی از امامان را نیز انکار کند کافر است.
کلینی بابی دارد به اسم من ادعى الإمامه و لیس لها بأهل. در زیر این باب روایات زیادی از جمله این روایت را می آورد: عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ الْحَمَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی یعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ( علیه السلام ) قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ ثَلَاثَهٌ لَا یکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَهِ وَ لَا یزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ مَنِ ادَّعَى إِمَامَهً مِنَ اللَّهِ لَیسَتْ لَهُ وَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُمَا فِی الْإِسْلَامِ نَصِیباً . [أصول الکافی: ۱/۳۷۳، ۳۷۴، النّعمانی/ الغیبه: ص۷۰، تفسیر العیاشی: ۱/۱۷۸، بحار الأنوار: ۲۵/۱۱۱٫]

ابی عبد الله علیه السلام می گوید سه گروه هستند که خداوند با آنها در روز قیامت حرف نمی زند و آنها را پاک نمی گرداند و عذاب سختی خواهند داشت، کسی که ادعای امامت کند که برای او نیست و کسی که یکی از امامان از نزد خدا آمده را انکار کند و کسی که فکر کند این دو گروه (یا این دو ابوبکر و عمر) نصیبی از اسلام داشته اند.
طبق این روایت دو گروه اول یعنی هر کسی که تا روز قیامت خلیفه و امام مسلمانان باشد حال آنکه خدا او را نصب نکرده و کسی که یکی از امامان را انکار کند کافر هستند. در ادامه هر کسی از شیعیان هم که فکر کند و تصور کند که برای این دو گروه (به تفسیر مجلسی در مرآه العقول این دو یعنی ابوبکر و عمر ) نصیبی و بخشی از اسلام وجود دارد او نیز کافر است و خداوند در روز قیامت با او حرف نخواهد زد و او را پاک نمیکند و عذاب الیم دارد!!!

به همین ترتیب حکم کفر اصحاب پیامبر مخصوصا سه خلیفه بزرگوار او را صادر کرده اند.
مجلسی بابی دارد به عنوان کفر سه خلیفه و نفاق و فضایح اعمالشان : باب کفر الثّلاثه ونفاقهم وفضائح أعمالهم" [بحار الأنوار: ۸/۲۰۸-۲۵۲ من الطّبعه الحجریه.] بحرانی بابی دارد به عنوان همانا ابلیس مکانش در آتش بهتر از عمر است و در آتش هم بر عمر شرف دارد : الباب ۹۸ أن إبلیس أرفع مکانًا فی النار من عمر، وأن إبلیس شرف علیه فی النار » [المعالم الزلفى: ص۳۲۵٫]

و در زیر این ابواب روایاتی را آورده اند که انسان از خواندنشان شرم میکند چرا که به بهترین خلایق بد ترین تهمت ها زده اند. کلینی در بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ وَرِثُوا عِلْمَ النَّبِی وَ جَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ الْأَوْصِیاءِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ این روایت را می آورد.
عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنّهُ کَتَبَ إِلَیهِ الرّضَا ع أَمّا بَعْدُ …وإن شیعتنا لمکتوبون بأسمائهم وأسماء آبائهم، أخذ الله علینا وعلیهم المیثاق، یردون موردنا ویدخلون مدخلنا، لیس على مله الإسلام غیرنا وغیرهم، نحن النجباء النُجاه، ونحن أبناء الأوصیاء .. الکافی ۱/۲۲۳
امام رضا برای عبد الله جندب نوشت: … نام شیعیان ما و نام پدرانشان، نزد ما ثبت است.  خدا از ما و آنها پیمان گرفتهبر سر هر آبى که ما وارد شویم آنها هم واردشوند و در هر جا در آئیم درآیند جز ما و ایشان کسى در کیش اسلام نیست، مائیم نجیبو رستگار و مائیم بازماندگان پیغمبران و مائیم فرزندان اوصیاء.
طبق این روایت کل صحابه و تابعین و باقی مسلمین تا روز قیامت که شیعه و امامی مذهب و به عبارت دقیق تر دوازده امامی نبوده اند، خارج از ملت اسلام هستند.

خوئی از علمای مشهور و استوانه های عقیدتی شیعه میگوید
فالصحیح الحکم بطهاره جمیع المخالفین للشیعه الاثنی عشریه وإسلامهم ظاهراً بلا فرق فی ذلک بین أهل الخلاف وبین غیرهم وإن کان جمیعهم فی الحقیقه کافرین وهم الذین سمّیناهم بمسلم الدنیا وکافر الآخره. التنقیح فی شرح العروه الوثقى للخوئی الجزء۳ صفحه۷۹ نجاسه الکافر
——————————————————
یعنی صحیح حکم به پاکی جمیع مخالفین شیعه دوازده امامی است و حکم به اسلام ظاهری آنان است بدون فرق گذاشتن بین اهل خلاف (دیگر فرق شیعه غیر دوزاده امامی) و غیر آنان (یعنی اهل سنت) . و در حقیقت همه آنها کافر هستند آنها مسلم دنیا و کافر آخرت اسم دارند.

مفید از مفید ترین علمای شیعه و علمای طراز اول شیعه میگوید: و اتفقت الإمامیه على أن من أنکر إمامه أحد الأئمه و جحد ما أوجبه الله تعالى من فرض الطاعه فهو کافر ضال مستحق للخلود فی النار. کتاب أولائل المقالات صفحه ۴۴ القول فی تسمیه جاحدی الإمامه.

یعنی امامیه اتفاق دارند بر اینکه کسی که انکار کند احدی از ائمه و روگردان باشد از آنچه خدا بر او واجب کرده از فرض طاعت پس او کافر است گمراه است مستحق داخل شدن در آتش است.
نعمت الله جزائری از دیگر علمای سرشناس شیعه میگوید: إنا لم نجتمع معهم على إله ولا على نبی ولا على إمام وذلک أنهم یقولون إن ربهم هو الذیکان محمد صلى الله علیه وآله نبیه وخلیفته بعده أبو بکر ونحنلانقول بهذا الرب ولابذلک النبی بل نقول إن الرب الذی خلیفه نبیه أبوبکرلیس ربنا ولا ذلک النبی نبینا. انوار النعمانیه ج ۲ ص ۲۷۸٫
یعنی ما با آنها (یعنی اهل سنت) جمع نمیشویم بر یک خدا و یک پیامبر و یک امام. چون آنها میگویند پروردگارشان کسی است که محمد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبرش است و خلیفه بعد از او ابو بکر است و ما نه خدا را اینگونه میگوییم و نه پیامبر را بلکه میگوییم که خدایی که خلیفه ی پیامبرش ابو بکر باشد آن خدا خدای ما نیست و آن پیامبر نیز پیامبر ما نیست.
طوسی در تهذیب الاحکام میگوید: قال الشیخ أیده الله تعالى : ( ولا یجوز لأحد من أهل الإیمان أن یغسل مخالفا للحق فی الولایه ولا یصلی علیه إلا أن تدعوه ضروره إلى ذلک من جهه التقیه فیغسله تغسیل أهل الخلاف ولا یترک معه جریده وإذا صلى علیه لعنه فی صلاته ولم یدع له فیها ) فالوجه فیه أن المخالف لأهل الحق کافر فیجب أن یکون حکمه حکم الکفار إلا ما خرج بالدلیل وإذا کان غسل الکافر لا یجوز فیجب أن یکون غسل المخالف أیضا غیر جائز…تهذیب الأحکام للطوسی (۴۶۰ هـ) الجزء۱ صفحه۳۳۵ باب ۱۳ تقلین المحتضرین وتوجیهم عند الوفاه.
یعنی: شیخ مفید میگوید: (برای احدی از اهل ایمان جایز نیست که مخالف ما را در حق درباره ولایت غسل (میت) دهد و بر او نماز بخواند مگر به خاطر تقیه مجبور شود که در این صورت غسلش همانند غسل اهل خلاف میباشد و اگر بر او نماز خواد در نماز بر او لعنت بفرستد و برایش دعا نکند.

طوسی: وجه دلالت این است که مخالف اهل حق کافر است پس واجب است که حکمش حکم کفار باشد مگر آنکه با دلیل خارج شود پس اگر غسل کافر جایز نباشد پس واجب است غسل مخالف نیز جایز نباشد.
و محمد باقر مجلسی نیز در کتاب زاد المعاد (مفتاح الجنان) در صفحه ۳۴۵ میگوید:الفصل الرابع فی الصلاه على المیت… و لاتجوز الصلاه على الکفار و الخوارج و النواصب… اما على غیرهم من المخالفین فخلاف وأظهره التخیر بین عدم الصلاه او الصلاه باربع تکبیرات وفی التکبیر الرابع یلعنه.
یعنی: نمازبر کفار و خوارج و نواصب جایز نیست … اما غیر از اینان از مخالفین اختلاف است اما اظهر واضح تر این است که مخیر است بین نماز نخواندن یا خواندن با چهار تکبیر و در تکبیر چهارم لعنتش کند.
و به مجرد اینکه اگر شخصی ابوبکر و عمر و عثمان را بر علی رضی الله عنهم مقدم داند او را ناصبی میدانند و احکام ناصبی را بر چنین شخصی جاری میسازنند.حسین ال عصفور البحرانی میگوید: : « بل أخبراهم علیهم السلام تنادی بأن الناصب هو ما یقال عندهم سنیا.»المحاسن النفسیه فی أجوبه المسائل الخرسانیه لحسین آل عصفور البحرانی صفحه۱۴۷
یعنی : بلکه اخبار ائمه علیهم السلام چنین میگویند که ناصبی همان است که در نزد آنها سنی گفته میشود.
و باز میگوید « أنک قد عرفت سابقا أنه لیس الناصب إلا عباره عن التقدیم على علی علیه السلام غیره»المحاسن النفسیه فی أجوبه المسائل الخرسانیه لحسین آل عصفور البحرانی صفحه۱۵۷
یعنی همانا تو قبلا دانستی که ناصبی نیست مگر چیزی جز مقدم دانستن غیر علی بر علی علیه السلام .
و ده ها روایت و قول علمای دیگرشان وجود دارد بر تکفیر کسی که امامت دوازده امام را قبول نداشته باشد اما من در اینجا برای اختصار به همین مقدار کفایت میکنم.

در اینجا این سوال مطرح میشود که آیا امامت دوازده امام جزوی از اصول دین است؟ شیعه به طور قطع میگوید آری
ناصر مکارم شیرازی میگوید: فالإمامه فی نظر طائفه الشیعه واتباع مذهب أهل البیت – علیه السلام – من أصول الدین والأسس العقائدیه، بینما تعتبر فی نظر طائفه أهل السنه من فروع الدین والأحکام العملیه. نفحات القرآن: ۹/۱۰٫
یعنی: امامت در نظر طائفه ی شیعه و پیروان مذهب اهل بیت علیه السلام از اصول دین و اساس اعتقادی میباشد در حالی که از نظر اهل سنت از فروع دین و احکام عملیه میباشد.و سپس توضیحاتی میدهد و میگوید: لهذا یعتبر الإیمان بالإمامه جزءاً من اصول الدین لا من فروع الدین. نفحات القران ص۱۲٫یعنی: ایمان به امامت جزئی از اصول دین است و از فروع دین نیست.
سید علی الحسینی المیلانی میگوید: و اما ان الإمامه من أصول الدیانات والعقائد ام هی من الفروع ؟ فالحق: انها من الأصول کالنبوه. الإمامه فی أهم الکتب الکلامیه: ص۴۳
یعنی: اما اگر گفته شود امامت از اصول دیانات و عقاید است یا از فروع دین؟ پس درست این است که امامت از اصول دین است مانند نبوت!!! ما نیز در اینجا میپرسیم این چه اصلی از اصول دین است که در قرآن نیامده است؟ آیا امکان دارد که خداوند اصول و فروع دین را بیان نکرده باشد؟

خداوند در بسیاری از آیات قران اصول دین را بیان کرده است برای مثال: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یکْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً﴾ (النساء/۱۳۶).
ترجمه: ‏ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خدا و پیغمبرش و کتابی که بر پیغمبر نازل کرده است و به کتابهائی که پیش‌تر نازل نموده است ایمان بیاورید . هرکس که به خدا و فرشتگان و کتابهای خداوندی وپیغمبرانش و روز رستاخیز کافر شود واقعاً در گمراهی دور و درازی افتاده است. ‏خداوند در این آیه به طور واضح اصول دین را بیان میکند و مومنان را خطاب قرار میدهد و میگوید به این موارد ایمان بیاورید
۱-     ایمان به الله
۲-     ایمان به پیامبران
۳-     ایمان به کتاب های آسمانی
۴-     ایمان به ملائکه
۵-     ایمان به روز قیامت
خداوند اصول دین که تنها در صورت ایمان داشتن به آنها شخص مومن میشود را بر شمرده و در هیچ جا امامت را ذکر نکرده است. برای مثال نگفته:«و من یکفر بالأئمه»
خداوند در آیه ای دیگر می فرماید:﴿وَلَکِنَّ الْبِرَّمَنْ آَمَنَ باللهِ وَالْیوْمِ الْآَخِرِ وَالمَلَائِکَهِ وَالْکِتَابِوَالنَّبِیینَ﴾ (البقره/۱۷۷) «ترجمه: بلکه نیکی کردار کسی است که به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب و پیغمبران ایمان آورده باشد».
در اینجا نیز ذکری از امامت نکرده است.خداوند در آیه ای دیگر می فرماید: ﴿ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیکَ الْمَصِیرُ ﴾ ‏(بقره/۲۸۵).«ترجمه: پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است، و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان او و کتابهایش و پیامبرانش ایمان آورده اند. و گفتند: «میان هیچ یک از پیامبرانش فرق نمی گذاریم» و گفتند: « شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! آمرزش تو را خواهانیم و بازگشت به سوی توست».

طبق این آیه خداوند فرموده است همه مومنان به الله و ملائکه و کتاب های آسمانی و پیامبران ایمان آورده اند اما هیچ گونه ذکری از ائمه نکرده است. شیعه دوازده امامی حتی شیعیان غیر دوازده امامی را نیز تکفیر میکند و میگوید انکار یکی از ائمه همانند انکار همه امامان است اما طبق این آیه آیان خداوند ذکر کرده که ایمان به همه ائمه بیاوریم و فرقی بین هیچ کدام نگذاریم؟
آیا فرموده است « کل آمن بأئمه»؟؟
آیا فرموده است « لا نفرق بین أحد من الأئمه »؟؟؟
آیا امکان دارد خداوند ایمان به اصلی از اصول دین را از ما بخواهد که در کتابش ذکری از آن نکرده است؟
آیا واقعا حق نیست که به شیعیان بگوییم ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآَیاتِهِ﴾ (انعام/۲۱) «و چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد، یا آیاتش را تکذیب کند؟»
و یا باز میفرماید:﴿إِنَّ الَّذِینَ یکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیرِیدُونَ أَن یفَرِّقُواْ بَینَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیرِیدُونَ أَن یتَّخِذُواْ بَینَ ذَلِکَ سَبِیلاً﴾  ‏(نساء/۱۵۰) «ترجمه: کسانی که به خدا و پیغمبرانش ایمان ندارند و می‌خواهند میان خدا و پیغمبرانش جدائی بیندازند و می‌گویند که به برخی از پیغمبران ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم ، و می‌خواهند میان آن راهی برگزینند».
چرا در این آیه نفرمود «ویریدون أن یفرقوا بین الله ورسله و أئمه» چرا نگفت میخواهند بین الله و رسولش و امامان فرق بگذارند؟ چرا نگفت ایمان به همه ائمه واجب است و کسی حق ندارد پنج امامی یا هفت امامی شود بلکه باید به همه ائمه ایمان بیاورد؟ آیا هیچ جوابی دارد غیر از اینکه امامت به عنوان یکی از اصول دین کذب و دروغ و بهتان است؟

مگر قرآن برای هدایت مردم نازل نشده است؟ فرض کنید این قرآن را به شخصی فرضی که در جنگلی بدون تمدن و تدین زندگی میکند داده ایم و با فرض اینکه بعد از خواندن قرآن قصد ایمان آوردن دارد آیا معقول است که بگوییم او شیعه شده است؟ اصلا به ذهن کسی هم خطور میکند که او علاوه بر شیعه شدن شیعه دوازده امامی هم شده است؟
شیعه در اینجا بلافاصله میگوید مگر همه چیز در قرآن آمده است؟ اگر ادعای شما اهل سنت راست است پس در کجای قرآن آمده است نماز صبح دو رکعت یا نماز مغرب سه رکعت است و در کجای قرآن آمده است در نماز باید دست ها را بست و…
در جواب گفته میشود اصل نماز که در قرآن آمده است حال بیان نحوه خواندن نماز و فقه آن بر عهده رسول خداست آنطور که خداوند میفرماید:﴿وَأَنزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ﴾ (نحل/۴۴) «ترجمه: و ما این قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم روشن سازی ، آنچه را که به سوی آنها نازل شده است. »

خداوند اصل نماز را در ده ها آیه بیان کرده است و بسیاری از احکام آن را نیز مانند وضو و تیمم و نماز خوف و اوقات نماز را بیان کرده است و تبیان و روشن سازی دقیق تر آنرا بر عهده رسول خدا که با سنت شناخته میشود گذاشته است اما آیا اصل امامت در قرآن آمده است؟ آیا یک آیه وجود دارد که بگوید همانند ایمان به نبوت ایمان به امامت نیز بیاورید سپس رسول خدا همانطور که کیفیت ایمان به نبوت را تبیین کرده کیفیت ایمان به امامت را نیز تبیین کرده باشد؟ قطعا خیر.
ابا عبد الله علیه السلام به محمد بن مسلم میگوید: ما جاءک من روایهٍ – من برٍّ أو فاجرٍ – یوافق کتاب الله فخُذْ به، وما جاءک من روایهٍ – من برٍّ أو فاجر – یخالف کتاب الله فلا تأخذ به.(النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ۱۷: ۳۰۴، الباب ۹ من أبواب صفات)

آنچه از روایات از شخص نیکو یا فاجر به تو رسید اگر موافق کتاب خدا بود آن را بپذیر و آنچه از روایات از شخص نیکو یا فاجر به تو رسید که مخالف کتاب خدا بود پس آن را قبول نکن.
در روایتی از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «ما جاءکم عنى یوافق القرآن فانا قلته وما جاءکم لا یوافق القرآن فلم اقله؛( محمدباقر مجلسی، بحارالانوار ج ۲، ص ۲۴۴٫)
آنچه از من برای شما نقل می‌شود که با قرآن موافق است، گفته من است و آنچه با قرآن موافق نیست، من نگفته‌ام».

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «کل شىء مردود الی کتاب الله والسنّه وکل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف؛(محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ج ۲، ص ۲۴۲٫)
هر چیزی به کتاب خدا و سنّت بازگردانده می‌شود و هر حدیثی که با کتاب خدا موافق نباشد، باطلی آراسته است».
و در روایتی دیگر از امام باقر ـ علیه السلام ـ  که فرمودند: «لا تصدق علینا الا ما وافق کتاب الله و سنه نبیه»[حرّ عاملی، وسائل‌الشیعه، تهران، مکتبه الاسلامیه،چاپ هفتم، ۱۳۷۲، ج۱۸، ص۸۹، ح۴۸٫] «حدیثی را که از ما به شما می‌رسد اگر با قرآن و سنّت رسول الله موافق نباشد؛ تصدیق نکنید.»
و روایات دیگری از این دست که قرآن و سنت قطعیه را تنها مصدر برای اخذ دین می دانند. حال که افرادی روایاتی را به دروغ به ائمه نسبت داده اند را نباید با قرآن سنجید؟ برای مثال خداوند با آخرین فرستاده اش حجت را بر مردم تمام کرده است و میفرماید: «رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً» ‏(نساء/۱۶۵) ترجمه: پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از آمدن این پیامبران برای مردم بر خدا حجتی نباشد و خداوند پیروزمند حکیم است.
رسول خدا محمد صلی الله علیه وسلم آخرین حجت خداوند بر مردم بوده است حال که روایاتی که مدعیان تشیع اختراع کرده اند و میگوند زمین از حجت خدا خالی نمی شود و برای توجیه وجود مهدیی که به دنیا نیامده است میگوید چون زمین از حجت خالی نمی شود پس باید قبول کنیم آن حجت مهدی است اما چون دروغگو هستند در یک جایی گیر دروغشان حتما خواهند افتاد برای مثال روایت کرده اند ابا عبد الله علیه السلام گفته است: قال أبوعبدالله علیه السلام : إن الحجه لاتقوم لله على خلقه إلا بإمام حی یعرف ابو عبد الله علیه السلام میگوید: همانا حجت خدا بر خلق او برپا نمیشود مگر با امام زنده و قابل شناخت.

اختصاص مفید ص ۲۶۸ و کتاب اثبات الهداه حر عاملی.
طبق ایه ۱۶۵ نساء حجتی که انسان باشد بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تمام شده است و تنها قرآن حجت است و طبق آیه حجت باید بشارت بدهد و انذار کند و طبق روایت نیز باید زنده و قابل شناخت باشد اما مهدی شیعه که به او حجت میگویند هیچ یک از این چهار شرط را ندارد . پس آیا بهتر نیست عقایدمان را به قرآن باز گردانیم؟ بهتر نیست عقیده به امامت را به قران رجوع دهیم اگر در قران از ایمان به امامت یادی نشد و در سنت قطعیه نیز تبیانی از امامت به عنوان اصلی از دین و نپذیرفتن آن برابر با کفر باشد پیدا نشد، این عقیده را ترک کنیم؟

از امام صادق به دروغ و زور روایت کرده اند که گفته است: «الْأَوْصِیاءُ هُمْأَبْوَابُ الله عَزَّ وَجَلّ َالَّتِی یؤْتَى مِنْهَا وَلَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَبِهِمُاحْتَجَّاللهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ»
مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏2 ؛ ص۳۵۰ – معانی الاخبار، ۲۲ – تفسیر برهان ج ۴، ص ۳٫
«اوصیا درهای خداوند هستند که از طریق آنها به او می توان راه یافت و اگر آنان نبودند،خدای عزوجل شناخته نمی شد و به وسیله آنها خداوند بر آفریدگانش احتجاج نموده و یا به دروغ از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده اند که گفته است: «نحن حجه الله و باب الله. یعنی مائیم حجت خدا و ماییم باب الله. تفسیر ابوالفتوح ج ۹، ص ۳۳۸; تفسیر مجمع البیان ج ۸، ص ۴۵۶; ده قرائت، ص ۴۵۱٫
آیا سخن خداوند را بپزیریم که بعد از رسول خدا حجتی نمانده است یا روایات دروغی که میگویند ائمه حجت خدا و باب خدا هستند؟ مگر امام نگفت هرچه از ما روایت کرده اند را با قرآن بسنجید؟
این روایات دروغین را بپذیریم یا سخن امام علی علیه السلام در نهج البلاغه را که میفرماید
عنه علیه السلام : و لَم یخلِهِم بعدَ أن قَبضَهُ [یعنی آدمَ علیه السلام ]مِمّا یؤکِّدُ علَیهِم حُجّهَ رُبوبیتِهِ ، و یصِلُ بَینَهُم و بینَ مَعرِفَتِهِ ، بل تَعاهَدَهُم بالحُجَجِ على ألسُنِ الخِیرَهِ من أنبیائهِ و مُتَحَمِّلی وَدائعِ رِسالاتِهِ قَرْنا فقَرْنا ، حتّى تَمَّت بنَبینا محمّدٍ صلى الله علیه و آله حُجّتُهُ .نهج البلاغه خطبه ۹۱٫
امام على علیه السلام: خداوند پس از آنکه جان او ـ آدم علیه السلام ـ را ستاند، مردم را از حجّت و دلیلى که ربوبیت او را براى آنان استوار گرداند و ایشان را به شناخت او رساند، بى بهره نگذاشت. بلکه در هر قرنى و نسلى با حجّت ها و براهینى که از طریقِ پیامبران برگزیده و امانتداران پیام هاى خود فرستاد، به مردم رسیدگى کرد، تا آنکه با پیامبر ما محمّد صلى الله علیه و آله ، حجّت او بر مردم تمام شد.

امام علی علیه السلام حجت را پیامبران میداند و با پیامبر اسلام که مشتمل بر قرآن و سنت میباشد حجت خداوند بر مردم تمام شده است. آیا این روایت از نهج البلاغه موافق قرآن است یا روایاتی که میگوید ۱۲ امام که حجت خداوند بر مردم هستند و نوعی استمرار نبوت را نشان میدهد درست هستند؟
مگر خداوند دینش را تکمیل نکرده است پس چه احتیاجی دارد که حجت و ابوابی بر خلاف آیات قرآن و روایات صحیح همچنان وجود داشته باشند؟
ای خوانندگان گرامی توجه کنید که اصول دین که اصل و اساس و پایه و اعتقاد این دین را تشکیل می دهد باید به طور واضح در قرآن بیان شود تا سبب گمراهی مردم نشود چرا که قران هدایت و نور است. اگر دینی که نتواند اصولش را در کتابش به طور واضح مشخص نماید پس وای به حال این دین ناقص.
پس به این سوال خوب فکر کنید که چگونه ممکن است خداوند از ما بخواهد به اصلی از اصول ایمان بیاوریم که عدم ایمان به آن همانند عدم ایمان به نبوت است، اما هیچ ذکری از آن در قرآن نکرده باشد؟

 

نویسنده: مجاهد دین

مقاله پیشنهادی

هنگام اختلاف با پدر چگونه با وی صحبت کنم؟

سوال: در اسلام هنگامی که سوء تفاهمی میان پدر و پسر رخ می‌دهد چگونه می‌توان …