Rafeziii

پاسخ های ارسال شده در انجمن

در حال نمایش 12 نوشته (از کل 27)
  • نویسنده
    نوشته ها
  • در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7283

    Rafeziii
    کاربر
    فرموده ايد:
    و اینکه گفته اید (واين سخن علي ع: إنما الشورى ،يعني شورا براي كسيكه بدان معتقد است وبدان احتجاج مي كند.)
    برادرم دیگر از این‎ ‎استدلال های آبکی و کشکی‎ ‎نکن که باعث آبرو ریزی برای شما می شود .

    جواب:
    اين همان مصداق قول ابراهيم ع است با ستاره و ماه پرستان كه راجب ستاره فرمود هذه ربي ،به اين ميگن قاعده الزام انچيزي كه شما براي خود قبول داريد اما براي شيعه حرام و ابروريزي مي دانيد

    فرموده ايد:
    آیا حضرت علی که عرب بوده و افصح الکلام بوده و امام بلاغت و کلام بوده نمی دانسته کلمه انما حصر است ؟؟!!
    ونباید انتخاب را برای شورای مهاجرین و انصار حصر کند؟؟!!
    آیا هر جا در قران کلمه انماآمده برای کسی که بدان معتقد است می باشد ؟؟ و خطاب به دیگران نیست ؟؟

    جواب:به اين ميگن قاعده الزام ليكن اگر بازقبول نداريد بس جواب بدهيد ايا ابراهيم ع نمي دانست ستاره خدا نيست كه فرمود هذه ربي؟

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7282

    Rafeziii
    کاربر
    فرموده ايد:
    سوما : اگر آنها قرآن و پیامبر را قبول نداشتندچطور امام حسن با آنها صلح کرد؟؟!!
    و مهمتر از آن بیعت کرد !!

    اگر قران وپيامبر راقبول داشتند كه نبايد با علي وارد جنگ شده وازاطاعتش كه واجب بود روي گردانده واشوب به پا ساخته و اجماع امت را بهم بزنند بخاطر خواسته اي كه ظاهرش خون عثمان وباطنش فتنه وحكومت خواهي بود بنابه ادله روشن، واگر ذره اي تفكرمي كردي متوجه مي شدي اصلأ چرا بايد كاربه لشكركشي مي رسيد كه صلح شود؟معاوية طالب حكومت بود لشكريان امام حسن هم نفوذي دشمن وخيانت كار از اب درامدند لذا امام جهت حفظ جان خويش وشيعيانش مجبور به صلح شد وبيعت هم نكرد اين كذب را امويان ساختند ،
    وخدا فرمايد:
    مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ

    صلح حديبية را اگر نشنيدي بروبخوان انجا نبي ص با مشركان صلح مي كند انجا هم پيغمبرشما عمربن خطاب به رسالت شك مي كند زيرا مثل شما قوة تشخيص علت را نداشت

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7281

    Rafeziii
    کاربر
    فرموده ايد:
    برادرم اولا :معاویه و اتباعش‎ ‎و تمام مردم آن زمان قرآن و گفتار صحیح السند پیامبر اسلام را قبول داشتند .
    دوما : خود حضرت علی آنها را در نهج البلاغه برادر دینی خطاب می کند .

    عزيز سخن بي سند شما تبرئه نمي كند گروه معاوية و دارو دسته اش را كه نبي ص راجبشان فرموده:گروه متجاوزگري كه به جهنم دعوت مي كنند به سند صحيح ازبخاري.
    مگرشما ان حديث كه منع كرده خروج عليه حاكم را و اية اطاعت ازاولي الامر را دادم نديدي؟
    اري ديدي اما مثل معاوية عمل كردي(شتر ديدي نديدي)
    عقيده حضرت علي ع راجب معاويه و اتباعش در
    نهج البلاغه نامه 16:
    فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ.
    سوگند به خدا كه دانه را شكافته،و جانداران را آفريده،كه اينان(معاوية واتباعش)اسلام نياوردند،بلكه تسليم شدند و كفر را در درون خود پنهان داشتند،وچون ياوراني بر كفر خويش يافتند انرا اشكار نمودند.

    بيشك بودن مسلمانان ساده لوحي كه فريب معاويه را خورده وبرابر خليفه واجب الاطاعة وكسي كه طبق عقيده اهل سنت دوستي اش را نبي ص واجب نمود برامت در غدير،ايستادند وحضرت ايشان را با لفظ مسلماني كه در فتنه وشبهه افتادند تأويل نموده است و برفرض معاويه را هم مسلمان خطاب نمود واضح است اين بخاطر اقرار زباني بر وحدانيت خدا و تشهد است انطور كه منافقان هم بظاهر در حكم مسلمان قرارمي گيريند بخاطر اقرارشان،
    وخدا گويد:
    ولا تقولوا امنا و لكن قولو اسلمنا
    نگوئيد ايمان اورديم ليكن بگوئيد اسلام اورديم

    انطور كه ابن ابي سلول اسلام اورد جناب معاويه هم انطور اسلام اورد و لفظ مسلمان مدح نمي شود

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7279

    Rafeziii
    کاربر
    فرموده ايد:
    با سلام برادرم .
    اولا : خداوند را سپاسگذارم که اعتراف نموده ای که به عقیده علی )رض( انتخاب امام به عهده شورای مهاجرین و انصار بوده است و نه الهی

    وعليكم السلام
    عزيز بجاي سپاس خدا بر افترا بستن به عقيده من بهتر نيست سند خطبه را اثبات كني و رد كني با استدلال علمي سخن من را راجب سند نامه بعد راجب نامه شرح بدي؟
    خدا مي فرمايد اي بشر هرگز بدانچه علم و يقين نداري دنبال مكن كه درپيش خدا چشم و گوش ودل مسوولند .

    ابراهيم ع پس از فراغ از احتجاج با پدر و قومش در باره اصنام ، شروع به پرسش خدايان آنها (ماه ، ستاره ، آفتاب و …‎(‎ مي‏كند ، و اشاره به ستاره‏ اي نموده مي‏گويد : هذا ربي و همچنين وقتي مي‏بيند ماه طلوع كرد مي‏گويد : هذا ربي روز كه مي‏شود و خورشيد طلوع مي‏كند مي‏گويد : هذا ربي هذا اكبر اين است پروردگار من ، چرا كه اين ، از آن دو بزرگ‏تر است ،

    الان يك ستاره پرست بياد بگه ابراهيم ع فرموده ستاره رب وخداي من است بعد مثل شما يك سپاس هم بكند ايا اين بحث عقلي ومنطقي شد؟
    خود شما اعتراف به حكم الزام كرديد اما به علي ع وشيعه رسيد اين حكم حمل برحقيقت شد والزام حرام!اين چه منطقي است كه شما داريد؟

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7176

    Rafeziii
    کاربر
    باز راجب سند نامه سکوت نموده و ردی هم بر بررسی سندی من نکردید و این یعنی قبول بررسی من!
    و جز من من جوابی هم بر شروح من ندادی ،ضمنا اگر بادقت میخواندی عبارات بنده را باید متوجه میشدی که من همان محرابم وکورکورانه افترا نمی زدی اما مهم نیست عادت شماس خود را به ندیدن زدن،
    وباز همان سخنان خود راتکرار نموده و به جهل خود پافشاری کرده ای، الله راجب امثال شما گوید:
    و كان الإنسان أكثر شي‌ء جدلا :
    و انسان از همه چيز بيشتر مجادله مي‌كند

    و يجادل الذين كفروا بالباطل ليدحضوا به الحق:
    كساني كه كافرند به باطل مجادله كنند كه حق را بدان باطل سازند …
    و واضح است کسی که بعد روشن شدن ضعف قولی باز بدان استناد می کند قصدش گمراهی است.
    گفته ای معصوم که نباید الزام کند مثل من !!! ایا الزام ابراهیم با قومش را ندیدی ؟ وقتی قومی خود را به راه شتر دیدی ندیدی زدن راهی جز ان نمی ماند که بر طریق خودشان با انها احتجاج کرد انطور که ابراهیم کرد و برادر سنی توهم کرده ای امام نمی تواند مثل من بگوید.
    خواین قاعده الزام است و معنایش یکی کردن سخن تو با علی ع نمی شود.
    واین که گفته ای شما فرق مسایل فردی با اجتماعی را نمی دانید وخواسته ای با این سفسطه عدم اطاعت معاویه را حق جلوه بدی اما زهی خیال باطل،
    یا شما سنی نیستی یا دین جدیدی اورده ای زیرا در مذهب سنی خروج علیه حاکم ولو جهت حقوق فردی جایز نمی باشد جهت روشن شدن موضوع به این حدیث دقت کن:

    قلتُ : يا رسولَ اللهِ ! إنا كنا بشرٌ . فجاء اللهُ بخيرٍ . فنحن فيه . فهل من وراءِ هذا الخيرِ شرٌّ ؟ قال ( نعم ) قلتُ : هل من وراءِ ذلك الشرِّ خيرٌ ؟ قال ( نعم ) قلتُ : فهل من وراءِ ذلك الخيرِ شرٌّ ؟ قال ( نعم ) قلتُ : كيف ؟ قال ( يكون بعدي أئمةٌ لا يهتدون بهدايَ ، ولا يستنُّون بسُنَّتي . وسيقوم فيهم رجالٌ قلوبُهم قلوبُ الشياطينِ في جُثمانِ إنسٍ ) قال قلتُ : كيف أصنعُ ؟ يا رسولَ اللهِ ! إن أدركت ُذلك ؟ قال ( تسمعُ وتطيع للأميرِ . وإن ضَرَب ظهرَك .
    پیامبر فرمود:بعد من پیشوایانی بر مسند قدرت خواهند نشست که از هدایت من بهره ای نبرده اند،به سنت من نیز عمل نمی کنند و در میان انها افرادی هستند که قلبهایشان قلب شیاطین در جسم ادمی زادست.عرض کردم ای رسول خدا!اگر ما انروز را درک کردیم وظیفه ما چیست؟فرمود:به سخنان انها گوش داده و از فرمانشان اطاعت کنید، اگر شمارا مورد ضرب و شتم قرار دادند و اموال شما را نیز غآرت کردند وظیفه شما اطاعت است
    الراوي: حذيفة بن اليمان المحدث: مسلم

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7175

    Rafeziii
    کاربر
    صحيح

    ابن حجر در فتح الباری 7:108گوید: کان رای علی الاجتماع علی الطاعه و طلب اولیاء المقتول القصاص،ممن یثبت علیه القتل بشروطه
    نظر علی ع ان بود که همه بر اطاعتش جمع شده انگاه اولیای مقتول طلب قصاص کنن .
    سوال میکنم چرا معاویه نذآشت خواسته حق علی تحقق یابد !
    واضح است زیرا اگر انطور می شد معاویه باید فاتحه حکومت شام را می خواند وثانیا حق بودن ادله قاتلان عثمان مشخص می شد لذا معاویه زیر حق نرفت.

    معاویه ولی خون عثمان وذیحق در خونخواهی او نبوده و خونخواهان شرعی وی فرزندانش بوده اند،اگر فرضا حق قصاص داشتند و از تحقق ان درمانده بودند باید از خلیفه وقت دادخواهی می نمودند تا وی یعنی علی ع به دعوای ایشان رسیدگی و قضاوت می کرد و او حکم خدا را به اجرا می گذآشت.اولین وظیفه معاویه این بود که در برابر بیعتی که به درستی انجام گرفته بود سر فرود اورد و به وحدت جامعه بپیوندد و سر از بیعت نپیچد و با این کار نظام جامعه را بر هم نزند و سپس به حاکم بیعت شده مراجعه کرده اگر دعوای جزایی دارد اقدام نماید و دادخواهی کند .طلحه و زبیر پیش از معاویه از پی همین منظور برامدند وهمسر نبی ص را از پرده بیرون اوردند و امام پس از اتمام حجت با انان جنگید.ایا این دلایل و اتمام حجت ها برای معاویه کافی نمی نمود؟
    ایا معاویه ندید خودخواهی و فریبکاری و جاه طلبی و دنیا پرستی چه برسرسران سپاه جمل اورد و با اینکه هزاران انسان صالح و بیراه و اهل حق و باطل را بکشتن دادهیچ طرفی برنبستند؟
    پس از چه روی شمشیر کشید تا هزاران انسان بی گناه و مرد و زن و کودک را به خاک و خون افکند آن در ازای کشته شدن یک تن که مجتهدان عادل و نیکرو امت محمد پس از اتمام حجت کشته بودنش،قتل عام مردم به بهانه خونخواهی یک تن کاری است حرام وبرخلاف شریعت،دستورات خلیفه وقت باید حتما پیروی و اطاعت شود وسرپیچی از ان روا نیست.مگر اطاعت ازفرمان علی ع برایش واجب نبود حال انکه ان جماعت روایتی را از پیامبرصحیح شمرده اند که به استنادش اطاعت از فرمان سران گمراهگری وحکام جور و بیدادگری از قماش یزید و معاویه را واجب میشمارد؟
    ابن حجر در فتح الباری 7:108گوید: کان رای علی الاجتماع علی الطاعه و طلب اولیاء المقتول القصاص،ممن یثبت علیه القتل بشروطه

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7169

    Rafeziii
    کاربر
    حدیث از پبامبر خواستی راجب جهنمی خواندن معاویه و دارودسته اش :
    همانطور که ثابت است عمار را ابوغادیه صحابی و از گروه معاویه به شهادت رساند و با انکه قاتل مستقیم عمار یک شخص است اما نبی ص از گروه سخن میکند که عمار را می کشند،نبی ص میخواهد مارا به ظلم و بغاوت گروهی و طایفه ای ارشاد و راهنمایی کند،ان گروه و طایفه کیستند؟طایفه ای که معاویه و لشکر گمراه کننده اش را بوجود اوردند برای جنگ با عمار

    – عن عِكرِمَةَ : قال لي ابنُ عباسٍ ولابنِه عليٍّ : انطَلِقا إلى أبي سعيدٍ، فاسمَعا من حديثِه، فانطلَقْنا، فإذا هو في حائطٍ يُصلِحُه، فأخَذ رِداءَه فاحتَبى، ثم أنشَأ يحدِّثُنا، حتى أتى ذِكرُ بِناءِ المسجدِ، فقال : كنا نحمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وعمَّارٌ لَبِنَتَينِ لَبِنَتَينِ، فرآه النبيُّ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم، فيَنفُضُ الترابَ عنه، ويقولُ : وَيحَ عمَّارٍ، تقتُلُه الفئةُ الباغيةُ، يدعوهم إلى الجنةِ، ويدعونَه إلى النارِ . قال : يقولُ عمَّارٌ : أعوذُ باللهِ من الفتنِ .

    هنگام ساختن مسجد مدینه،عمار یاسر برخلاف دیگران که یک خشت برمی داشتند،او دوتا دوتا می اورد،
    پیامبر او را دید وبا دستش غبار از چهره عمار زدود سپس گفت:عمار را گروه ستمگر می کشند،او انان را به بهشت می خواند وانان او را به جهنم

    جالراوي: عبدالله بن مسعود المحدث: البخاري
    – المصدر: صحيح البخاري – الصفحة أو الرقم: 447
    خلاصة حكم المحدث: [صحيح]

    سوره القصص:
    جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ41وَ أَتْبَعْناهُمْ فی‏ هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحینَ42
    ما انان را پیشوایانی کردیم که مردم را بسوی اتش دعوت میکردند و روز قیامت از ان مردم یاوری نخواهند یافت-بعد از رفتنشان هم در دنیا لعنت و در قیامت زشت رویی نصیبشان کردیم

    سوره غافر ایه 41:
    و يا قوم ما لي أدعوكم إلي النجاة و تدعونني إلي النار
    و ای قوم من!چه می شود مرا که شما را بسوی نجات میخوانم در عوض شما مرا بسوی اتش دعوت می کنید

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7168

    Rafeziii
    کاربر
    فرمودی کسی که نتواند از ناموس خود دفاع کند لیاقت حکومت را ندارد
    جواب:پس اقرار نمودی عثمان لیاقت حکومت ندارد زیرا دست زنش را بریده و به پشتش دست رده گفتن عجب پشت بزرگی دارد وشماها گویید عثمان جای دفاع از ناموی مشغول خواندن بقره بود !!!
    ابراهیم ع رنش را جهت زنا برای حاکم فرستاد طبق صحیح بخاری
    ایا ابراهیم نعذوبالله بی غیرت بود؟

    1 – قال النبيُّجچ صلى الله عليه وسلم: هاجرَ إبراهيمُ عليه السلامُ بسارةَ، فدخل بها قريةً فيها ملِكٌ من الملوكِ، أو جبارٌ من الجبابرةِ، فقيل: دخل إبراهيمُ بامرأةٍ هي من أحسنِ النساءِ، فأرسل إليه: أن يا إبراهيمُ من هذه التي معك؟ قال: أختي، ثم رجع إليها فقال: لا تُكذِّبي حديثي، فإني أخبرتُهم أنك أختي، واللهِ إن على الأرضِ مؤمنٌ غيري وغيرُك، فأرسل بها إليه فقام إليها، فقامت توضَّأُ وتصلي، فقالت: اللهم إن كنتُ آمنتُ بك وبرسولِك وأحصنتُ فرجي إلا على زوجي فلا تسلِّط عليَّ الكافرَ، فغُطَّ حتى ركضَ برجل
    ابوهریره گوید:پیامبر فرمود :ابراهیم به همراه ساره به سرزمینی هجرت نمودند،پادشاه ان سرزمین شخصی ستمگر بود،به او خبر دادند یکی از زیباترین زنان همراه ابراهیم است،پادشاه از ابراهیم پرسید این زن که با توست کیست؟ابراهیم فرمود:او خواهر من است ،ابراهیم نزد همسرش بازگشت و به او گفت:من به پادشاه گفته ام تو خواهر من هستی تو نیز سخن مرا نزد پادشاه تکذیب نکن،بخدا سوگند روی زمین کسی جز من و تو به خدا ایمان ندارد.پس از این بود که ابراهیم همسر خود را نزد پادشاه فرستاد.هنگامی که پادشاه قصد همسر ابراهیم کرد او از جا برخواست و وضو گرفت و به نماز و دعا مشغول شد وچنین گفت:بارالها!به تو و پیامبرت ایمان اورده و میخواهم دامنم بجز برای همسرم محفوظ بماند
    الراوي: أبو هريرة المحدث: البخاري
    المصدر: صحيح البخاري – الصفحة أو الرقم: 2217
    خلاصة حكم المحدث: [صحيح]

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7167

    Rafeziii
    کاربر
    فرمودی ابا تا حالا کسی دبده یک فرستاده خدا به کسانی که خدا را قبول ندارند حکومت واگذار کند!
    جواب بله هست هارون ع وقتی دید قدرت مقابله با گوساله پرستان را ندارد حکومت را بدانان سپرد

    ____
    قال يا هارون ما منعك إذ رأيتهم ضلوا (92) ألا تتبعن أ فعصيت أمري (93) قال يا بن أم لا تأخذ بلحيتي و لا برأسي إني خشيت أن تقول فرقت بين بني إسرائيل و لم ترقب قولي (94)
    گفت: اي هارون وقتي ديدي كه ايشان گمراه شدند مانع تو چه بود؟ (92).

    كه از من متابعت كني؟ چرا فرمان مرا عصيان كردي؟ (93).

    گفت: اي پسر مادرم! ريش و سر مرا مگير، من بيم داشتم بگويي ميان پسران اسرائيل تفرقه انداختي و رعايت گفتار من نكردي (94).
    چ

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7166

    Rafeziii
    کاربر
    راز سکوت علی ع
    1 – إنَّهُ سيكونُ بعدي اختلافٌ أو أمرٌ فإنِ استطعتَ أن ثتكونَ السِّلْمَ فافعلْ
    الراوي: علي بن أبي طالب المحدث: أحمد شاكر_المصدر:مسند احمد_ الصفحه او الرقم:2/85
    خلاصه حکم المحدث: اسناده صحیح
    علی ع گوید:پیامبر فرمود:بعد من اختلاف خواهد بود اگر توانستی صلح کنی پس اقدام کن
    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7165

    Rafeziii
    کاربر
    فرموده اید انصار ومهاجران یزید خبیث را تایید نکرده!
    برادر پس ان همه که بزرگانتان میگویند خلافت یزید شرعی بوده و معایه برایش بیعت ستانده کجا رفت؟ایا دایی معاویه شما از اجنه بیعت ستاند یا همان صحابه بوده اند؟ پسر عمر که همه را از عدم اطاعت یزید خبیث منع می کرد والان هم اظهارات ابن مفتی کور به ظاهر وباطن خویش را بنگر وسعی کن دیگر بی سند لب به سخن باز نکنی اظهارات مفتي اعظم عربستان در مشروعيت بيعت يزيد و حرمت قيام امام حسين (ع)

    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=70

    در پاسخ به: Reply To: عقیده علی (رض) درباره ی امامت #7134

    Rafeziii
    کاربر
    ایه دو طایفه مومنان راجب نبی ص و ابن ابی سلول منافق نازل شده وطبق حدیث بخاری ابن ابی سلول منافق را مومن خوانده و ربط به معاویه ندارد وضمنا راجب خروج علیه خلیفه واجب الاطاعه هم نیست وشما به زور بهتان برای امام مفلسین معاویه فضیلت بتراشید،بنگر خدا یک منافق را با لفظ مومن خطاب می کند وعلی ع هم به خاطر اقرار ظاهری معاویه و دارو دسته اش انها را مسلمان خطاب کرده

    صحيح البخاري« كِتَاب الصُّلْحِ«بَاب مَا جَاءَ فِي الْإِصْلَاحِ بَيْنَ النَّاسِ إِذَا …
    رقم الحديث: 2507
    حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، حَدَّثَنَا مُعْتَمِرٌ، قَالَ : سَمِعْتُ أَبِي، أَنَّ أَنَسً ارَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ، قَالَ : “قِيلَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : لَوْ أَتَيْتَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أُبَيٍّ ، فَانْطَلَقَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَرَكِبَ حِمَارًا ، فَانْطَلَقَ الْمُسْلِمُونَ يَمْشُونَ مَعَهُ وَهِيَ أَرْضٌ سَبِخَةٌ ، فَلَمَّا أَتَاهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، فَقَالَ : إِلَيْكَ عَنِّي ، وَاللَّهِ لَقَدْ آذَانِي نَتْنُ حِمَارِكَ ، فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ الْأَنْصَارِ مِنْهُمْ : وَاللَّهِ لَحِمَارُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَطْيَبُ رِيحًا مِنْكَ ، فَغَضِبَ لِعَبْدِ اللَّهِ رَجُلٌ مِنْ قَوْمِهِ فَشَتَمَهُ ، فَغَضِبَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَصْحَابُهُ ، فَكَانَ بَيْنَهُمَا ضَرْبٌ بِالْجَرِيدِ وَالْأَيْدِي وَالنِّعَالِ ” ، فَبَلَغَنَا أَنَّهَا أُنْزِلَتْ وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا سورة الحجرات آية 9″.
    http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=146&hid=2507&
    از انس روايت شده كه گفت : شخصي به رسول خدا ص عرضه داشت چه خوب بود سري به عبد الله بن ابي‎)‎وي بزرگ منافقين بود‎(‎بزني .
    رسول خدا ص بدون درنگ بر الاغي سوار شد و مسلمانان هم با او به راه افتادند ، و راهي كه مي‏بايد طي مي‏كردند زميني خشك و شوره‏ زار بود ، همين كه رسول خدا ص به عبد الله و همفكرانش رسيد عبد الله گفت : دور شو از من
    ، به خدا سوگند بوي الاغت ناراحتم كرد.
    مردي از انصار گفت : به خدا سوگند الاغ رسول خدا ص خوشبوتر از تو است.
    بعضي از ياران عبد الله به حمايت او برخاسته و بعضي از ياران رسول خدا ص به حمايت از آن جناب برخاستند ، و هر دو طايفه عصباني بودند ، دست به شاخه‏هاي خرما برده ، بعضي با دست و با كفش به يكديگر زدند ، اينجا بود كه آيه و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما نازل شد.
    -پس ايه ايمان را برمنافقين تطبيق كرد بنابه روايتي كه درصحيح بخاري امده. پس به ضرورت ولزوم نيست، وقتي ايه مي گويد :واگر دوطايفه ازمومنين باهم به جنگ پرداختند پس بينشون اصلاح كنيد.يعني مراد ايمان حقيقي است.
    طبق اين حديث جناب ابن ابي سلول
    سردسته منافقان از مومنان محسوب مي شود و ايه 9حجرات هم در شأن اين منافق نازل شده است.
    پس طبق حديث كسيكه بظاهر مومن هم باشد شامل ايه است و با اين وضع نمي توان براي معاويه ايماني متصور شد با تمسك به اين ايه همانطوري كه براي بن ابي سلول نميتوان.

در حال نمایش 12 نوشته (از کل 27)