این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 0 کاربر است ، و آخرین بار توسط rrw در 10 سال، 4 ماه پیش بروز شده است.
-
نویسندهنوشته ها
-
شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3662شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3663دستات در پرانتز خوب کار میکنه. ( تو خودت به اعمال و ستم هايت آگاهي)
خطبه دارد مقام و جایگاه ویژه ی سیدنا عثمان رو بیان میکند
إنك لتعلم ما نعلم. ما سبقناك إلى شئ فنخبرك عنه، ولا خلونا بشئ
فنبلغكه. وقد رأيت كما رأينا، وسمعت كما سمعنا، وصحبت رسول الله
صلى الله عليه وآله كما صحبنا. وما ابن أبي قحافة ولا ابن الخطاب
أولى بعمل الحق منك، وأنت أقرب إلى رسول الله صلى الله عليه وآله
وشيجة رحم منهما
با چشمان باز بخوان«وما ابن أبي قحافة ولا ابن الخطاب
أولى بعمل الحق منك، وأنت أقرب إلى رسول الله صلى الله عليه وآله
وشيجة رحم منهما»همچنین باز در مورد سیدنا عثمان می فرماید:
سیدنا علی به مردم اعلام کرد که هر كس از عثمان و راه و روش او بیزاری جوید، بداند که از ایمان راستین دور گشته است. به خداوند سوگند که هرگز در قتل او نقشی نداشتم و مردمان را از اقدام به چنین کاری بر حذر میداشتم. الریاض النضرة، ص543.
امام احمد نیز از طریق محمد بن حنیفه روایت میکند که چون به سیدنا علی رضی الله عنه خبر رسید که عائشه
رضی الله عنه در منطقه «مربد» قاتلان عثمان را لعن و نفرین کرده است او نیز دست به دعا برداشت و دو یا سه بار چنین گفت: خداوندا! قاتلان عثمان را هر جا که هستد مورد لعن و نفرین خود قرار بده. فضائل الصحابه (1/555).و جایی دیگرمیفرمایند: «اگر ولايتى را كه بر عهده عثمان گذاشته شد، بر عهده من نيز گذاشته مىشد، با مصاحف همان كار را مىكردم كه عثمان كرد». البرهان، بحرانى، ج1، ص240.
نیز نقل است که علی در مورد قتل عثمان چنین گفته است:”” آن روز که عثمان به قتل رسید کمر من نیز شکست.”” المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم 5/61.
پس مشخص است که عثمان رضی الله عنه نیز کار خطایی مرتکب نشده اند.و بی شک مظلوم بودند و این ادعا از گفته امام باقر ثابت میشود که ایشان پس از مدح عثمان رضی الله عنه میفرمایند: «و ندادهندهاى در آخر روز ندا سر مىدهد كه: هان! بدانيد كه عثمان و يارانش از رستگارانند!». فروع كافى، كلينى، ج8، ص209.
و ابن بابويه قمي در كتاب معاني الاخبار از امام موسي رضا عليه السلام روايت كرده عن الحسن بن علي قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: إن عثمان بمنزلة الفؤاد= عثمان، به منزله قلب و عقلم است»..
عيون أخبار الرضا، إبنبابويه قمى، چاپ تهران، ج1، ص313- معانى الأخبار، ص110، چاپ ايران تفسير امام حسن عسگرىاما متاسفانه چون شما روافض از بازماندگان و پویندگان راه همان منافقان هستید لذا مجبور هستید که حق را باطل نشان بدهید. به جای این همه قلم فرسایی کردن در مورد شبهه وارد کردن به اسلام دست از منهج ابن سباء بر دار. خدایا شاهد باش ما بر این قوم اتمام حجت کردیم ولی خود را به خواب زده اند.
ان الذین کفروا سواء علیهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون
ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عاب عظیم 6-7 بقره
بيگمان كفرپيشگان برايشان يكسان است چه آنان را بيم دهي و چه بيم ندهي ، ايمان نميآورند .
خداوند دلها و گوشهايشان را مهر زده است ، و بر چشمانشان پردهاي است ، و عذاب بزرگي در انتظارشان است . شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3665آگاه باشيد به خدا سوگند كه پسر ابى قحافه لباس خلافت را پوشيد در حالى كه مىدانست خلافت جز بر قامت من سزاوار نبود و موقعيت من نسبت به خلافت مانند موقعيت سنگ آسياست.
معارف الهى از سينهام چون سيل سرازير است و هيچ مرغ بلند پروازى در پرواز به بلندى مقام من نمى رسد.
ولى بناچار از آن چشم پوشيدم و كناره گرفتم
و بر سر دو راه ماندم يا دست تنها به مبارزه بر خيزم و يا صبر كنم و از جنگ با كوردلان پرهيز نمايم.
در اين صورت است كه سالخوردگان، فرتوت و ناتوان مىشوند و كودكان، پير مىگردند و ديندار تا ديدار با پروردگارش در رنج و مصيبت است.
ديدم كه صبر كردن خردمندانه است.
صبر كردم مانند كسى كه به چشمش خار رفته و در گلويش استخوانى مانده،
مىديدم كه ميراثم را به تاراج مىبرند.
تا اين كه ابو بكر راه خويش پيمود و خلافت بعد از خود را به عمر بن خطاب واگذار كرد.
سپس مولا امير المؤمنين على (عليه السلام) به شعر «اعشى» استشهاد فرمود: «فرق است بين روزى كه در پشت شتر نشسته و با سختىها مبارزه مىكردم»، «و روزى كه با حيّان برادر جابر در ناز و نعمت مىگذرانيدم».
شگفتا مردى كه در زمان زنده بودنش مىگفت مردم مرا از خلافت معاف كنيد چه شد كه هنگام مرگ، خليفه بعدى خود را هم معين كرد.ترجمهرواننهجالبلاغه(ارفع)، صفحهى 53
آرى آن دو خلافت را مانند دو پستان شتر بين خود تقسيم كردند.
اوّلى خلافت را در ناحيهاى خشن و سنگلاخ قرار داد زيرا كه عمر سخنش تند و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زياد و عذر خواهىاش بسيار بود.
مصاحبت با شخصى داراى اين اوصاف مثل سوارى مىماند كه بر شتر سركش سوار است، اگر مهارش را محكم نگه دارد، بينى شتر پاره و مجروح مىشود و اگر رها كرده به حال خود بگذار، سر نگون شده و بميرد.
به خدا سوگند كه مردم به انحراف از راه راست و نا فرمانى پروردگار گرفتار شدند و هر روز به رنگى در آمدند.
ولى من در تمام اين مدت صبر كردم و با سختى و غم همراه بودم.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3668نوشته اید : في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي ينفون عن هذا الدين تحريف الضالين وانتحال المبطلين وتأويل الجاهلين ألا وإن أئمتكم وفدكم إلى الله عز وجل فانظروا من توفدون .
در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان ونسبتهاي ناروا وباطل و تاويلهاي نادانان را از دين پاك ودور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد.بفرمایید توضیح بدید که در حال حاضر کجاست این اهل بیت؟ نکند حکومت ولایت فقیه رو می فرمایید؟ که کجی را راست نمود(ربا را حلال نمود)(دست دزد را قطع نمود) فساد را خاموش کرد( زنا ی شرعی برپا نمود)فتنه ها را پشت سر گذاشت( قتل عام اهل سنت و همکاری با بشار قاتل). اقا من دوست دارم یک بحث جدا درباره ی مذهب( حقه یتان!!!) داشته باشم باهات.
نوشته اید:امير مؤمنان اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛
اقا ضد و نقیض حرف نزن اگر حق مسلم هست مانند انرژی هسته ای که باید گرفته بشه. اگر خلیفه ی بعد از پیامبر بود باز جواب من رو ندادی که به چه علت همکاری با مرتدان و کافران جایز هست؟ طبق ده ها ایه ی قران جایز نیست و اگر کسی با انها همکاری کند از همانها حساب می شود. سیدنا علی خود معتقد به ولایت و خلافت بعد از پیامبر نبوده است. اما یک نکته رو باید عرض کنم که طبق نهج البلاغه سیدنا علی می فرماید
ای معاويه!گرچه تودر شام هستی لاکن بيعت تو با من لازم شده است به دليل اينکه افراد و اشخاصی بامن بيعت نموده اندکه قبل از اين با ابو بکررضی الله عنه ،عمررضی الله عنه وعثمان بيعت نموده اند. نه حاضرين حق انتخاب(خليفه ديگری جز خليفه منتخب مردم را دارند)ونه غائبين حق رد(خليفه منتخب مردم را دارند) .
حال دو حالت دارد یا سیدنا علی امیر المرتدین هست و شما ها حق ندارید بگید امیر المومنین. چرا؟ چون همان کسانی و بنا بر عقیه ی شما( همان مرتدانی العیاذ بالله) با علی بیعت کردند که با خلفای قبل بیعت کرده بودند. پس با این حساب یا باید معتقد باشید که سیدنا علی مولا امیر المرتدان بوده یا اینکه معتقد باشید که تهمت ارتداد به صحابه های کرام که خداوند از انها راضی گشته است تهمتی شرم اور بیش نیست.
همچنی بفرمایید که این چه اصل و اساسی است که توسط کافران پابر جا میماند؟ عجیب است چه دشمنان خوبی!!! شرق و غرب را فتح کردند دو بار فلسطین را فتح کردند اسلام را به تمام دنیا رساندند ولی شیعه(مذهب حق!!!) چه گلی به سر امت زد جز تکفیر؟؟؟ یک وجب نشان بدید از فتوحات کافیه.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3669نوشته اید : في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي ينفون عن هذا الدين تحريف الضالين وانتحال المبطلين وتأويل الجاهلين ألا وإن أئمتكم وفدكم إلى الله عز وجل فانظروا من توفدون .
در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان ونسبتهاي ناروا وباطل و تاويلهاي نادانان را از دين پاك ودور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد.بفرمایید توضیح بدید که در حال حاضر کجاست این اهل بیت؟ نکند حکومت ولایت فقیه رو می فرمایید؟ که کجی را راست نمود(ربا را حلال نمود)(دست دزد را قطع نمود) فساد را خاموش کرد( زنا ی شرعی برپا نمود)فتنه ها را پشت سر گذاشت( قتل عام اهل سنت و همکاری با بشار قاتل). اقا من دوست دارم یک بحث جدا درباره ی مذهب( حقه یتان!!!) داشته باشم باهات.
نوشته اید:امير مؤمنان اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛
اقا ضد و نقیض حرف نزن اگر حق مسلم هست مانند انرژی هسته ای که باید گرفته بشه. اگر خلیفه ی بعد از پیامبر بود باز جواب من رو ندادی که به چه علت همکاری با مرتدان و کافران جایز هست؟ طبق ده ها ایه ی قران جایز نیست و اگر کسی با انها همکاری کند از همانها حساب می شود. سیدنا علی خود معتقد به ولایت و خلافت بعد از پیامبر نبوده است. اما یک نکته رو باید عرض کنم که طبق نهج البلاغه سیدنا علی می فرماید
ای معاويه!گرچه تودر شام هستی لاکن بيعت تو با من لازم شده است به دليل اينکه افراد و اشخاصی بامن بيعت نموده اندکه قبل از اين با ابو بکررضی الله عنه ،عمررضی الله عنه وعثمان بيعت نموده اند. نه حاضرين حق انتخاب(خليفه ديگری جز خليفه منتخب مردم را دارند)ونه غائبين حق رد(خليفه منتخب مردم را دارند) .
حال دو حالت دارد یا سیدنا علی امیر المرتدین هست و شما ها حق ندارید بگید امیر المومنین. چرا؟ چون همان کسانی و بنا بر عقیه ی شما( همان مرتدانی العیاذ بالله) با علی بیعت کردند که با خلفای قبل بیعت کرده بودند. پس با این حساب یا باید معتقد باشید که سیدنا علی مولا امیر المرتدان بوده یا اینکه معتقد باشید که تهمت ارتداد به صحابه های کرام که خداوند از انها راضی گشته است تهمتی شرم اور بیش نیست.
همچنی بفرمایید که این چه اصل و اساسی است که توسط کافران پابر جا میماند؟ عجیب است چه دشمنان خوبی!!! شرق و غرب را فتح کردند دو بار فلسطین را فتح کردند اسلام را به تمام دنیا رساندند ولی شیعه(مذهب حق!!!) چه گلی به سر امت زد جز تکفیر؟؟؟ یک وجب نشان بدید از فتوحات کافیه.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3670اما صلح پیامبر. دوست عزیز پیامبر بیعت نکرد که دینشان را اجرا کند و اعلام رضایت از انها کند و با انها همکاری کند. بلکه صلح کردند که تا اطلاع ثانوی کسی حق تجاوز به حریم دیگری را ندارد. این کجا و ان کجا
اما در مورد شک به این مقاله رجوع کن
http://www.islamtxt.net/question/16
و بفرمایید نا فرمانی هایی که سیدنا علی در برابر پیامبر داشته رو باید نعوذ بالله حمل بر کفر نمود؟ یا شور فراوان به دین؟از حضرت علي بن ابي طالب روايت شده است كه نزد رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- آمد وگفتم: ابو طالب فوت نمود. پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- فرمود. برو، دفنش: كن. حضرت علي گفت: او با شرك در گذشته است. رسول خدا فرمود: برو دفنش كن. مسند احمد (1/97)..
اگر چنين چيزي از حضرت ابوبكر وعمر ياكسي ديگر از صحابه اتفاق مي افتاد، حتماً شيعه ميگفتند چگونه دستور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلمرا اجرا نمي كنند و آيا آنها رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلمرا آموزش مي دهند وسخناني از اين قبيل.حضرت براء بن عازب -رضي الله عنه- مي گويد: هنگاميكه رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- با اهل حديبيه صلح كرد، پيمان ميان آنها را علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- نوشت، پس در آن پيمان نوشت (محمد رسول الله )، مشركين گفتند: ننويس (رسول الله)، اگر شما پيامبر بوديد باشما نمي جنگيديم. پيامبر به حضرت علي گفت: اين كلمه را پاك كن حضرت علي گفت: من اين كلمه را پاك نمي كنم. سر انجام رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- بدست خودش پاك كرد. بخاري روايت كرده است (فتح الباري ـ كتاب الصلح ـ باب كيف يكتب هذا ما صالح فلان شماره 2698.) ومجلسي آنرا در بحار الانوار ذكر كرده است ( بحار الانوار 38/328 )
چرا رسول الله را پاک نکرد؟ نکند نعوذ بالله شک به رسول الله بودن پیامبر داشتند؟ یا به عبارتی دیگر نکند فکر میکرد که پاک کردن رسول الله دلیلی بر این است که به خود شک کند که رسول خدا نیست؟ سیدنا عمر نیز قضیه اش همین است.
و هنگامی که پیامبر صلح نامه را نوشتند فرمودند برخیزید و قربانی هایتان را ذبح کنید ولی کسی بلند نشد ان حضرت سه بار تکرار کرد ولی کسی بلند نشد. ناچار خودش تنهایی رفت و به سلمانی اش گفت سرش را بتراشد. علی هم انجا بود و بلند نشد و در نوشتن صلحنامه هم از شدت علاقه به اسلام و پیامبر حاضر نبود رسول الله را پایک کند سیدنا عمر نیز از شدت علاقه به اسلام فرمود: مگر با ما نگفته بوديد که ما به خانة خدا خواهيم رفت و گرد کعبه طواف خواهيم کرد؟! فرمودند:
بلي! فاخبرتک إنا نأتيه العام؟
چرا! اما با تو باز گفتم که امسال به آنجا ميرويم؟!
گفت: نه. فرمودند:
فإنک آتيه و مُطوفٌ بِه.
حالا هم تو به مکه خواهي رفت و طواف خانة خدا خواهي کرد!شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3674اين ادعا يقيناً مردود است و منابع معتبر تاريخي نظير تاريخ الائمه و الملوك و سيرة ابن هشام و… بر كفالت ابوطالب اتفاق نظر دارند.جواب تفصيلي:
چنين شبههاي از لحاظ تاريخي قابل قبول نيست و تا به حال هيچ منبع معتبري مدعي چنين مطلبي نشده است، چنان كه منابع دست اوّل تاريخ اسلام نيز اين شبهه را مردود ميدانند و ابوطالب را به عنوان كفيل پيامبر (ص) معرفي كرده و ميگويند: رسول خدا (ص) هشت ساله بود كه جدّ بزرگوارش وفات يافت، عبدالمطلب در هنگام وفات كفالت و نگهداري پيامبر (ص) را به ابوطالب سفارش و توصيه كرد.[1] چنانكه اين وصيت به زبان شعر نيز بيان شده است:
اوصيك يا عبد مناف بعدي بموعد بعد ابيه فردٍ[2]
اي عبد مناف (ابوطالب) نگاهداري و حفاظت شخصي را كه مانند پدرش يكتاپرست است بر دوش تو ميگذارم و ابوطالب در پاسخ گفت: پدرجان محمد (ص) هيچ احتياجي به سفارش ندارد، زيرا او فرزند من است و فرزند برادرم. ابوطالب با عبدالله پدر پيامبر (ص) از يك مادر بودند.[3]
چون عبدالمطلب درگذشت ابوطالب پيامبر (ص) را پيش خود برد و پيامبر (ص) با او بوده، و با اينكه ابوطالب ثروتي نداشت و نادار بود امّا بهترين سرپرست براي پيامبر(ص) بود، علي (ع) ميفرمايد: «پدرم در عين ناداري، سروري كرد و پيش از او هيچ فقيري سروري نيافت.[4]
ابوطالب نسبت به پيامبر (ص) چنان دوستي و محبت شديدي ابراز ميداشت كه هيچ يك از فرزندان خود را تا آن اندازه دوست نميداشت، ابوطالب كنار پيامبر (ص) ميخوابيد و هر گاه بيرون ميرفت رسول خدا را همراه خود ميبرد و چنان دلبستگي شديدي به پيامبر (ص) داشت كه نسبت به هيچ چيز چنان نبود و خوراكهاي خوب را مخصوص آن حضرت قرار ميداد.[5]
يعقوبي مينويسد: از رسول خدا (ص) روايت شده است كه پس از وفات فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب كه زني مسلمان و بزرگوار بود فرمود: «اليوم ماتت اُمّي» امروز مادرم وفات كرد، و او را در پيراهن خويش كفن كرد و در قبرش فرود آمد و در لحد او خوابيد و چون از ايشان پرسيدند چرا براي فاطمه چنين بيتاب شدهاي؟ فرمود: «او به راستي مادرم بود، چون كودكان خود را گرسنه ميگذاشت و مرا سير ميكرد. آنان را گردآلود ميگذاشت و مرا تميز و آراسته مينمود، و راستي كه مادرم بود.[6]
——————————————————————————–
[1] – محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوك، قاهره، مطبعة الاستقامه، بيتا، ج 2، ص 32، احمد بن اسحاق يعقوبي و تاريخ يعقوبي، مترجم، محمد ابراهيم آيتي، (تهران؛ شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چ ششم، 1371، ش)، ج 1، ص 368 و ابن هشام السيرة النبويه، (بيروت، دار احياء التراث العربي، بيتا)، ج 1، ص 189 و علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب، (مصر مطبعة السعاده چ چهارم، 1384 ق)، ج 2، ص 281.
[2] – احمد بن اسحاق يعقوبي، همان.
[3] – محمد بن جرير طبري ، همان، احمد بن اسحاق يعقوبي، همان، ابن هشام، همان.
[4] – احمد بن اسحاق يعقوبي، همان.
[5] – محمد بن سعد، الطبقات الكبري، قاهره، مطبعة نشر الثقافة الاسلاميه، 1358 ق، ج 1، ص 101.
[6] – احمد بن اسحاق يعقوبي، همان
شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3676در اينجا فرصت آن نيست كه خدمات ابوطالب بيان گردد اما به اتفاق همه نويسندگان، او همه بلاها و رنج ها را به جان خريد و از حريم رسالت دفاع نمود، چگونه ميتوان چنين فردي را كافر ناميد !
درباره راه دوم مي گوييم: آثار ادبي كه از او به يادگار مانده، به روشني گواهي مي دهد كه او به راه و رسم برادر زادة خود مؤمن بوده و او را بسان موسي و مسيح (ع) از پيامبران الهي مي دانست، چنان كه مي فرمايد:
الم تعلموا انا وجدنا محمدا نبياً كموسي خط في اول الكتب (سيره ابن هشام 1/352)
« نمي دانيد كه ما محمد را پيامبري، مانند موسي مي دانيم كه در كتابهاي پيشينيان نوشته شده است ».
و در قصيدة ديگر مي فرمايد:
« بهترين مردم بدانند كه محمد پيامبري است مانند موسي و مسيح بن مريم ».
« او مانند آن دو نفر با هدايت هاي الهي به سوي ما آمد و هر يك از پيامبران به فرمان خدا هدايت كرده و از گمراهي باز ميدارند».
اين اشعار و غير آنها، حاكي از ايمان خالص اين مرد الهي است و بسيار دور از انصاف است كه چنين مردي را بخاطر برخي از روايات ساخته و پرداختة عناصر اموي، از جرگة مؤ منان دور سازيم.
اينك به بررسي برخي از روايات، كه دربارة تكفير او آمده است، مي پردازيم:
مسلم در صحيح خود از ابوهريره نقل مي كند كه رسول خدا به عموي خود ابوطالب گفت: عمو! بگو: «لا اله الاالله» تا من در روز رستاخيز به نفع تو گواهي دهم.
ابوطالب گفت: اگر ترس از سرزنش قريش نبود من اين جمله را به زبان جاري مي كردم و از اين طريق ديدگان تو را روشن مي ساختم، در اين هنگام آيه ذيل فرود آمد:
«انك لا تهدي من احببت ولكن الله يهدي من بشاء ….» قصص/56
[تو تمي تواني آن كس را كه دوست مي داري، هدايت كني. خدا هر كس را كه بخواهد هدايت مي كند.]
اين حديث از دو جهت مردود است:
نخست: ابوطالب در سال دهم بعثت چشم از جهان بر بست و ابوهريره در سال هفتم هجرت به مدينه آمد و ايمان آورد. او اين جريان را چگونه با چشم خود ديد، همچنان كه ظاهر حديث حاكي از آن است. و اگر واسطه در ميان بوده، آن واسطه كيست؟ و در هر دو صورت، حديث واجد شرايط حجيت نيست.
دوم: ايمان – كه نوعي توبه است – در آخر زندگي نجاب بخش نيست، چگونه پيامبر اكرم (ص) به او چنين كاري را پيشنهاد مي كند و قرآن در اين مورد چنين مي فرمايد:
«وليست التوبه للذين بعملون السيئات حتي اذا حضر احدهم الموت قال اني تبت الان و لاالذين يموتون و هم كفار اولئك اعتدنا عذابا اليماً». نساء/18
[و توبه كساني كه گناه مي كنند و آنگاه كه مرگ يكي از ايشان در رسد، مي گويد: اكنون توبه كردم، پذيرفته نيست و نيز توبه كساني كه در حال كفر مي ميرند، پذيرفته نخواهد بود، آنانند كه برايشان عذابي دردناك آماده كرده ايم.]شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3677از اينجا ميتوان به ضعف روايات پي برد كه غالبا” راويان آنان از دشمنان خاندان رسالت بودند.
اصولاً براي آگاهي از خصوصيات زندگي بزرگ قبيله، بايد به سراغ بستگان و نزديكان او رفت. اما در اينجا شگفت آن است كه بجاي مراجعه به فرزندان ابوطالب و وابستگان اين خانواده، به سراغ افرادي مي روند كه ده سال پس از فوت او وارد مدينه شده و ايمان آورده اند ! و اين در حالي است كه فرزندان آن حضرت همگي به توحيد و ايمان او گواهي مي دهند، ديگر صحيح نيست با اين همه آثار ادبي و تصريح فرزندان و فداكاريهاي كم نظير او، در ايمان چنين فردي شك كنيم.
كليني در كافي از امام باقر (ع) نقل مي كند كه مردي به او عرض كرد: ديگران گمان مي كنند كه ابوطالب كافر مرده است. امام در پاسخ گفت: دروغ مي گويند، چگونه او در حال كفر درگذشت در حالي كه ايمان خود را در اشعار خود اظهار كرده است، آنجا كه مي گويد:
الم تعلموا انا وجدنا محمداً نبيا كموسي خط في اول الكتب (اصول كافي/244)
همچنين مردي به امام صادق (ع) گفت: ابوطالب فاقد ايمان بوده است، امام در پاسخ فرمود: چگونه او را به كفر متهم مي كنيد در حالي كه ابوطالب مي گويد:
لقد علموا ان ابننا لا مكذب لدينا و لا يعبا بقيل الاباطل (همان)
[مي دانند كه فرزندانش دروغي به او گفته نشده است و ما هرگز به گفتار پيروان باطل اعتنا نمي كنيم.]شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3678باالله که بر دل شما مهر عداوت علی و پیامبر خورده و هیچ گاه به راه نمی آیید . من قضاوت را به دبگران میدهم و برای خودم و همه آرزوی هدایت شدن میکنم .شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3683باز سفسطه و مغلطه بلغور کردن و فلسفه بازی؟؟ تا به کی!!!
پیامبر صلی الله علیه و سلم اگر علی را جانشین خود معرفی میکرد از 80 هزار صحابی که انجا حضور داشتند و تبریک هم گفتند بعد از فوت نبی به طرف علی می رفتند نه اینکه در سقیفه انصار جمع شوند و مهاجران دور ابوبکر جمع شوند.
این یعنی اینکه کسی اینطور برداشت نکرده بود که علی باید خلیفه شوداین یعنی که پیامبر در دعوت خودش کمتر از صدم درصد موفق بوده است. طبق روایات امت مرتد شد غیر از سه نفر. صد درصد ضرب در سه نفر تقسیم بر هشتاد هزار نفر یعنی 0.003 یعنی پیامبر سه هزارم درصد در دعوتش موفق بوده است.حتی کمتر از یک درصد!!!
نوشته اید: حضرت علي فقط جانشين پيامبر نبود ،علي جان پيامبر بود لذا از تعبيري که شان حضرت علي را بيشتر نشان مي داد، استفاده نمودند. عبارتي که به مراتب از خلافت رساتر است. پيامبر نفرمود علي
جانشين من است او فرمود، ولايت علي ولايت من است (علي عين من است)
اقا تعارف نکنید یک دفعه بگید علی عین خدا است علی وجه خدا است علی ذات خدا هست
میدونم یک خورده برای شما سخته که یک دفعه این را بگوییدو سعی میکنید در لفافه و در پرده بگویید و به طور غیر مسقیم نقش خدا گونه برای سیدنا علی بسازید ولی نگران نباش من برات کارتو راحت میکنم و احادیثی که منجر به گفتن حرفا و اعتقاداتت هست رو برای شما و بقیه دوستان می گذارم«در روز قيامت منبري بر پا خواهد شد. سپس مردي در حاليكه فرشته اي در طرف راست او و فرشته ديگري در طرف چپ او قرار دارد، بر بالاي اين منبر مي رود. آنگاه فرشته اي كه در طرف راست قرار دارد فرياد بر مي آورد: اي خلائق! اين علي بن ابي طالب، مالك و فرمانرواي بهشت است و هر كه را خواهد در آن جاي مي دهد. سپس فرشته اي كه در طرف چپ قرار دارد فرياد بر مي آورد: اي خلائق! اين علي بن ابي طالب مالك و فرمانرواي جهنم است و هر كه را خواهد به درون آن مي افكند»
بحار الانوار 39/200 (چاپ سابق الذكر). بصائر الدرجات ص 122 .
در كتاب «مرآة الأنوار» از علي بن ابي طالب (رضي الله عنه) نقل شده كه ايشان گفته اند: «من همان رب و پروردگار زمين هستم كه آنرا آرام نگاه مي دارم»
مرآه الانوار لابي الحسن الشريف بن الموالي محمد طاهر البناطي الفتوني ص 59، (مطبعه الافتاب، طهران 1374 هـ).در سوره كهف آيه 110 خداوند متعال مى فرمايد: ﴿وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً﴾. ﴿و در عبادت و پرستش رب و پروردگار خود، شرك نورزد.
در كتاب تفسير عياشي در مورد آين آيه گفته شده: مراد اين است كه شخص درمورد مسأله خلافت در برابر اميرالمؤمنين علي (-عليه السلام-) سر تسليم فرود آورد و أحدي را با ايشان شريك نگرداند . عجب!!!
تفسير العياشي لمحمد بن مسعود العياشي 2/353، (تصحيح وتعليق: هاشم الرسولي المحلاتي، المكتبه العلميه، طهران)، والبرهان 2/497 . وتفسير الصافي 3/270.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3685نهج البلاغه سند صحیح ندارد. این افسانه ای که تعریف کردی دروغی بیش نیست که به سیدنا علی نسبت داده شده است. پاسخهای دیگر من رو در همین پست مطالعه کن.امام علي آن عصر درخشان و اصحاب رسول خدا را چنين توصيف ميكند: «اصحاب محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- را ديدم و يكي از شما را نميبينم كه مانند ايشان باشند آنان صبح ژوليده سر و غبار آلود بودند و شب را بيدار، به سجده و قيام ميگذراندند، گاهي پيشاني و گاهي رخسار بروي خاك ميگذاردند، و از ياد بازگشت و معاد (مضطرب و نگران) همراه پاره آتش مي ايستند. پيشانيهايش بر اثر سجده هاي طويل همانند زانوهاي بز پينه بسته بود. هرگاه ذكر خداوند به ميان آمد، از چشمهايشان اشك ميريخت تا اينكه گريبانشان تر ميگشت. و از ترس عذاب و كيفر و اميد و پاداش و ثواب ميلرزيدند، همانگونه كه درخت در هنگام وزيدن باد تند ميلرزد».
نهج البلاغه ج1، ص 19.
با تشکرشنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3689شیطان کسی است که زنان پیامبران را رکیک ترین دشنام میدهد
شیطان کسی است که نمایشنامه از انها می سازد
شیطان کسی است که داماد دو دختر پیامبر را دشنام میدهد
شیطان کسی است که پدر زن پیامبر را دشنام میدهد
شیطان کسی هست که اصحاب پیامبر را کافر میداند
شیطان کسی است که علی پرستی راه انداخته است و علی را از پیامبر هم برتر میداند
شیطان کسی است که به جای دو سطر قران خواندن فقط مداحی میخخواند و بر سر و سینه ی خود می کوبد
شیطان کسی است که چشم بسته از پدرانش تقلید میکند.
دین تقیه و دروغ خیانت.قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
وای بر تو ای رافضی ای مرده پرست
ای که بوجهل و لهب از تو همی هم بهتر است
دست بردار دشمن آل نبی
ای که سب کردی تو ریحان نبی.
ای منافق ای دروغگوی لعین
ای که کوبیدی علی با نام دین.
ضربه ای کز دست تو خورد اسلام
هیچ کافر را نیابی چین توان
شاد کردی نصاری و یهود را
کردی آسان مشکل طاغوت را
ای که لعن و سب اصحاب دینت است
ای که حقد و کینه در آئینت است
از جسارت هایت شد این حال ما
بردی آبرو و احترام دین ما
گر تو قدر یاران نبی می داشتی
ور تو حب آل بیت میداشتی
گر تو قران را قبول میداشتی
یا که از توحید خبر می داشتی
این نبود راهی که میپنداشتی.
ای دروغگو تو چه می پنداشتی
از جسارت های تو دشمن خزید
نیش زد بر پیکرو طرحک کشید
گفتی قران نبی تحریف شدست
از سر تکریم تو قران شکست
کردی ازواج نبی را فاحشه
شد ز مغرب فیلم و عکس عایشه
این طرف یاسر نمایشنامه بافت
آن طرف دانمارک سریالش را بساخت
این طرف فتوای قتل اهل سنت میدهد
آن طرف با بمب و خمپاره سر ما میزند
کردی خوشحال دشمنان دین حق، اسلام را
کردی آسان کار سخت یهودیو نصران را
باش آگاه ای منافق ای نواده ی ابن سباء
اهل توحید و جهاد برگشته است اهل براء
وای بس است این همه ننگی که بر ما گشته است
قدرت پوشالیت دیگر حرامت گشته است
دین توحید دین حق قاطی قبرستان شد
آیه های محکم توحید به زیر خاک شد
وای بر من دین را وارونه تبلیغ کردند
حق را در لای ریش و عمامه پنهان کردند
اهل توحید را براندند با مارک ها و مکر ها
هر که از توحید بگفت وهابی است یا ویلتا
باش آگاه و بدان اهل جهادم زنده است
می کشد بیرون بدان اینک زبان هرزه ات
بین ما و شما قران حکایت می کند
ریشه ی گندیتان را این قتال حل میکند
ای مجاهد دین دگر، اینها به کفر اند در نهاد
حرف آخر است قتال لبیک یا اهل جهادشنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3691برای شیطان اسامی و صفات متعددی ذکر شده و آن ها از این قرارند:1.ابلیس: این کلمه ای ست مفرد و دارای دو جمع (ابالیس و ابالسه) از ماده ی بلس و ابلاس گرفته شده. معنای آن نا امیدی، مأیوس شدن از رحمت خدا، تحیر و سرگردانی، حزنی که از شدت یاس پیدا می شود، اندوهگین و سر گریبان کردن، آمده ابلیس، کلمه عربی و اسم خاص است و معروف شده برای همان کسی که آدم را فریب داد و باعث بیرون شدن او و همسرش از بهشت گردید. و الان با تمام قدرت، خود و لشگریانش در کمین انسان های بی ایمان و سست عنصر، بلکه در کمین همه ی انسان ها بوده مگر بندگان مخلص، که از آنان مأیوس است.ابلیس، موجودی است حقیقی و زنده، با شعور، مکلف، نامرئی و فریب کار، همان که از امر خدا سرپیچی نمود و هم اکنون هم مردم را اغوا می کند و بر انجام گناه و خلاف تشویق می نماید.
چهره ی ابلیس،چهره ی تکبر و عصیان، نخوت و تمرد، خودخواهی و خودمحوری و مظهر غرور و خود برتربینی است.
لفظ ابلیس، به صورت مفرد، یازده بار در قرآن آمده که جز دو مورد بقیه مربوط به خلقت آدم (ع) است. از جمله: «همانا شما آدمیان را بیافریدیم و سپس شکل دادیم پس از آن به فرشتگان امر کردیم تا بر آدم سجده کنند؛ همه سجده کردند، جز ابلیس، که از سجده کنندگان نبود.»
«فرشتگان را فرمان دادیم که ار آدم سجده کنند؛ همه سجده کردند، جز ابلیس، که سرپیچی و تکبر نمود و از کافران گردید.»
«چون فرمان سجده بر آدم رسید، همگی اطاعت کردند جز ابلیس، که از سجده بر آدم امتناع ورزید. خداوند فرمود: ای ابلیس! چه شد تو را که با دیگران بر آدم سجده نکردی؟»
«ابلیس گمان باطل خود را به صورت صدق و حقیقت ، در نظر مردم جلوه داد تا جز گروه اندکی از اهل ایمان، همه او را تصدیق کردند و پیرو او شدند.»
«کافران و معبودان آن ها (همگی) به رو، در آتش جنم در آیند و با تمام سپاه و لشگریان ابلیس به دوزخ وارد گردند»؛ زیرا آنان پیروان او هستند.
به معنای کنار رفتن، عقب گرد کردن و پنهان شدن است، چون هنگامی که انسان به یاد خدا بیفتد و نام او را ببرد، شیطان عقب گرد می کند، پنهان و مخفی می شود. ین واژه نیز به چند چیز اعتبار معنای خاصی پیدا می کند؛ مثلا” رجوع کردن و برگشتن به این اعتبار که انسان وقتی از خدا غافل شد و او را فراموش کرد، شیطان برای وسوسه و اغوا نمودن بر می گرددکه همه اینها شامل کسانی که حرف حق را نمی قهمند به کار میرود .
شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3692نوشته ايد:” دستات در پرانتز خوب کار میکنه. ( تو خودت به اعمال و ستم هايت آگاهي)
خطبه دارد مقام و جایگاه ویژه ی سیدنا عثمان رو بیان میکند
إنك لتعلم ما نعلم …..”
پاسخ: ايکاش سکوت مي کردي .حداقل مي گفتيم خجالت مي داني چيست . واقعه اي که نقطه تاريک عثمان است را فضيلت مي گويي!!
نوشته ايد:” اما صلح پیامبر. دوست عزیز پیامبر بیعت نکرد که دینشان را اجرا کند و اعلام رضایت از انها کند و با انها همکاری کند…..”
پاسخ:
دروغ کافي نيست؟ علي با ابوبکر بيعت نکرد مگر به زور وبعد از شش ماه. هرگز از خلفاء اعلام رضايت نکرد( چند نمونه ادعايي شما را که همگان ديدند که دروغي بيش نبود) ولي براي حفظ دين و زنده مانده سنت رسول خدا گاهي ايشان را راهنمايي مي کردند.
اما شباهت صلح پيامبر با کفار و مشاوره علي به خلفاء.
پيامبر براي حفظ اسلام با کفار صلح کرد و علي براي حفظ اسلام به خلفاء مشاوره مي داد. نه پيامبر کفار را حق مي دانست ونه علي خلفاء را.
ضمنا برخورد عمر و علي با قضيه صلح حديبيه موضوع اين پست نيست . فقط بگويم که اين دو شبيه هم نيستند. عمل حضرت علي از شدت ايمان بود که قادر نبود نام رسول الله را پاک نمايد. ولي عمر برعکس به پيامبر بيشتر شک نمود. ( چون از قبل هم ظاهرا شک داشت)يکبار ديگر بخوانيد:
ما شککت فی نبوة محمد قط کشکی یوم الحدیبیة !
“یعنی هرگز به اندازه شکی که در روز حدیبیه در نبوت پیامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم”
نوشته ايد:” ضد و نقیض حرف نزن اگر حق مسلم هست مانند انرژی هسته ای که باید گرفته بشه. ”
پاسخ: اگر شرايط براي پيامبر مهيا بود در مکه مي ماند وحکومت تشکيل مي داد. واگر براي علي مهيا بود خلفا را ساقط مي کرد. علي حتي زماني که به خلافت رسيد همواره درگير فتنه وجنگ داخلي بود .چه رسد زماني که قدرت در دست او نبود.
نوشته ايد:” جواب من رو ندادی که به چه علت همکاری با مرتدان و کافران جایز هست؟ ”
پاسخ: به همان علت که صلح حديبيه باکفار جايز بود.
نوشته ايد:” طبق نهج البلاغه سیدنا علی می فرماید
ای معاويه!گرچه تودر شام هستی لاکن بيعت تو با من لازم شده است به دليل اينکه افراد و اشخاصی بامن بيعت نموده اندکه قبل از اين با ابو بکررضی الله عنه ،عمررضی الله عنه وعثمان بيعت نموده اند. نه حاضرين حق انتخاب(خليفه ديگری جز خليفه منتخب مردم را دارند)ونه غائبين حق رد(خليفه منتخب مردم را دارند) .
حال دو حالت دارد یا سیدنا علی امیر المرتدین هست و شما ها حق ندارید بگید امیر المومنین. چرا؟ چون همان کسانی و بنا بر عقیه ی شما( همان مرتدانی العیاذ بالله) با علی بیعت کردند که با خلفای قبل بیعت کرده بودند. پس با این حساب یا باید معتقد باشید که سیدنا علی مولا امیر المرتدان بوده یا اینکه معتقد باشید که تهمت ارتداد به صحابه های کرام که خداوند از انها راضی گشته است تهمتی شرم اور بیش نیست.”
پاسخ:
هرچند استنتاج غلطي کرديد ولي براي آنکه بي پاسخ نمانيد ، بدانيد که بودند کساني که هم با علي و هم با خلفاء قبل بيعت کردند ولي آيا طلحه و زبير و عبدالله بن عمر و خالدبن وليد و عايشه و…. چه ؟پس فرض کنيد مرتدين با علي بيعت نکردند. پس علي نعوذ بالله مرتد نيست. -
نویسندهنوشته ها
شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.
ابن عباس گفت: به خدا قسم هيچوقت از شنيدن هيچ سخنى به اندازه نشنيدن باقى گفتار امير المؤمنين على (عليه السلام) تأسف نخوردم
سيد رضى كه رضوان خدا بر او باد گويد: امام عليه السلام از گفته «كراكب الصّغبة ان أشنق لها خرم و ان اسلس له تقحّم» چنين اراده فرموده: آن كس كه بر شترى نا آرام و سر كش سوار است اگر مهار آن را به شدت گيرد در نتيجه بينى حيوان پاره مىشود و اگر مهار آن را سست نمايد او را
ترجمهرواننهجالبلاغه(ارفع)، صفحهى 57
با شدّت نقش زمين مىكند و اختيار از دست شتر سوار خارج مىگردد. جمله «اشنق النّاقة» در وقتى گفته مىشود كه شتر سوار مهار حيوان را به طرف بالا بكشد. و «شنقها» همين معنا را مىرساند همان طور كه ابن السّكيّت در كتاب اصلاح المنطق گفته است و اگر سؤال كند كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود «اشنق لها» و نه فرمود: «اشنقها» پاسخ مىدهيم كه «اشنق لها» را در مقابل «اشلس لها» فرمود. بنا بر اين گويا آن گرامى چنين فرموده و در حديث آمده كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله در حالى كه بر شترى سوار بود «قد شنق لها و هى تقصع بجرّتها» يعنى مهار شتر را كشيد در حالى آن حيوان نشخوار مىكرد و مقدارى از دهانش بيرون ريخت. بنا بر اين از اين حديث استفاده مىشود كه «اشنق و شنق» دو لفظ مترادفند و همچنين شاهد ديگر اين است كه اشنق يعنى شنق و آن گفته عدىّ بن زيد عبادى است.
شائها ما تبيّن فى الايدى و اشناقها الى الاعناق
شترهايى كه سركشند و مهارشان در دست ما نيست و رام نمىشوند، بد شترانى هستند.