این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 0 کاربر است ، و آخرین بار توسط rrw در 10 سال، 4 ماه پیش بروز شده است.
-
نویسندهنوشته ها
-
شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #1574نوشته ايد:” اگر کلمه مولی مبهم و گنگ نبود، پس نیازی نبود که جناب علامه امینی 11 جلد کتاب بنام الغدیر قلم فرسایی کند.”
پاسخ: ولي اين کلمه براي شما که نبايد گنگ باشد. شمايي که به آخوندهايتان (سرپرستهاي ديني) مولانا مي گوييد .شمايي که گروههاي جهاديتان شعارشان شعار جنگجويان بدر “الله مولانا ولي مولا لکم” است.شمايي که خلفايتان از اين کلمه ومشتقات آن زياد استفاده کرده اند. راستي در اين موارد معني مولي را چه معني کرده ايد!!!!!
نوشته ايد:” . ما دستور صریح شخص پیامبر می دانیم كه كلمات او را باید با قرآن بسنجیم و در اینجا طبق عقیده شیعیان میگوییم: خداوند در قرآن كریم عوض مزد و اجر رسالت را دوستی با خاندان پیامبر اعلام كرده (و نه حكومت آنها)……… طبق آیه قرآن از كلمه موده یعنی دوستی خاندان نبی استفاده كرده………”
پاسخ:
1- بنده با شما کاملا موافقم .بياييد كلمات پيامبر را با قرآن بسنجیم وببينيم واژه مولي که اتفاقا واژه اي قرآني است. به چه معنايي است. بنده بررسي کرده ام ورسيدم به اينکه يعني سرپرستي و فرماندهي.اگرجنابعالي به چيز ديگري رسيديد، با ذکر آيه بگوييد.
2- آنجايي که قرآن كریم عوض مزد و اجر رسالت را دوستی با خاندان پیامبر اعلام كرده، عام است مگر همه اهل بيت پيامبر مي توانند همزمان جانشين پيامبر و رهبر جامعه باشند ؟ تازه حضرت فاطمه وديگر زنان اهل بيت چه؟ ولي اينجا راجع به حضرت علي خاص است.
نوشته ايد:” پس طبق عقیده خود شیعه پیش رفته و طبق آیه قرآن از كلمه موده یعنی دوستی خاندان نبی استفاده كرده و كلمه مولی كه معنی دوست داشتن می دهد”
پاسخ:کيلويي تر از اين سخن وجود دارد.دوست عزيز”مودت” درقرآن وجود دارد و “مولي”نيز در قرآن وجود دارد. هرکدام معناي خود را دارند .و پيامبربه اين معاني آشنا بودند و به همين خاطر از مودت اسفاده نکردند.
نوشته ايد:” اعراب این كلمه را بیشتر به كسانی اطلاق میكنند كه اسیرانی را آزاد كنند…….. پس اگر بنا باشد كه انسان تحت فرماندهی و اسارت كسی باشد دیگر آزادی و كلمه مولی چه معنایی می دهد؟! یعنی اگر منظور پیامبر اكرم لزوم تبعیت بی چون و چرا و ولایت مطلقه ی علی بوده باشد این سخن پیامبر اكرم، مفهومی ضد كلمه مولی خواهد داشت.
پاسخ: پس آنجايي که قرآن مي فرمايد” اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا” يعني مومنان اسراي خداوند هستند! (بنازم به اين تفسير)نوشته ايد:” به طور كلی مولی كلمه ای است كه بیشتر بار معنوی دارد. شیخ شرف الدین عالم شیعه نیز در سخنرانی دارالتقریب گفته: امام، عهده دار خزائن معنوی و خلیفه عهده دار خزائن مادی خداوند است.”
پاسخ: درست است .مولي يک خليفه معمولي نيست و حضرت علي فقط جانشين پيامبر نبود ،علي جان پيامبر بود لذا از تعبيري که شان حضرت علي را بيشتر نشان مي داد، استفاده نمودند. عبارتي که به مراتب از خلافت رساتر است. پيامبر نفرمود علي جانشين من است او فرمود، ولايت علي ولايت من است (علي عين من است)نوشته ايد:” اگر منظور پیامبر اکرم در غدیر خم تعیین جانشین برای خودشان بود مانند زمانی که در جنگ تبوک حضرت علی را در مدینه (سرپرست خانواده خود) گذاشتند، باید پس از معرفی حضرت علی میفرمودند: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه ولكن لا نبی بعدی»،
پاسخ: بنده مقالات شما را براي آن حديث خوانده وتعابير شما را از” ولكن لا نبی بعدی” ديده ام.آيا گفتن اين عبارت در غدير کار حضرت علي وما شيعيان را براي توجيه شما سخت تر نمي کرد.(والله مي کرد)
نوشته ايد:”… نبی اکرم ابتدا باید روش تعیین خلیفه را بیان می کردند و بعد به سراغ تعیین مصداق (یعنی معرفی علی)”
پاسخ:روش تعيين جانشين پيامبران را که قرآن تصريح کرده وآن جعل الهي است .آنجا که موسي فرمود” اجعل لی وزیرا من اهلی” يا آنجا که حتي تصريح مي کند فرمانده لشکر سپاه پيامبر بني اسراييل(طالوت) منصوب خداوند است. اما مصداقها را رسول اکرم مي بايست تعيين کند که چنين کرد به کتب معتبر خودتان مراجعه کنيد .تعداد راکه 12نفر است ،گفت .اولين را به اسم ،گفت .آخرين راهم به اسم ،گفت .وتصريح فرمود که همگي از اهل بيت ايشانند. پس راه روشن است.نوشته ايد:” نکته اینجاست که پیامبر اكرم، اصلاً خلیفه نبودند که بخواهند برای خودشان، جانشین تعیین کنند. و هدف ایشان از بعثت حسب گفته خود ایشان: «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» بوده است ولی برادران روحانی من طبق میل ذاتی خود فکر میکنند هدف بعثت، حکومت و ریاست بر مردم بوده و علی یا پیامبر نیز نعوذ بالله، مشتاق آن!!!”
پاسخ: بله پيامبر مولي بود وآن را به علي داد که به مراتب ازخلافت بالاتر است .چراکه خدا خود را مولي ناميده.فرمانرواي دنيا وآخرت ، مادي ومعنوي.
نوشته ايد:” اصولاً دین و اصول دینی باید مفهومی بسیار ساده و آسان و قابل فهم داشته باشد تا همه مردم اعم از پیر و جوان و با سواد و بیسواد و عرب و عجم با هر زبان و فرهنگی آنرا بفهمند”پاسخ: من موافقم. خداوند خود را مولاي مومنان معرفي کرده . پيامبر هم خودرا مولاي مومنان معرفي کرده . علي راهم مولاي مومنان معرفي کرده. اين يعني چه. پاسخ آن ساده نيست؟. ما دوستان زيادي داريم ولي فقط به خدا مولي مي گوييم . چرا؟پاسخ آن ساده نيست؟ پاسخ اين نيست که خداوند دوستي است که فرمانروا وصاحب اختيار است.
نوشته ايد:” برای پی بردن معنای مولی باید شرایط را ببینیم كه سپاه یمن با حضرت علی درگیری پیدا میكند….”
پاسخ:
اولا:در مورد اينکه ماجراي فوق در حجة الوداع اتفاق افتاده باشد يا خير ، ابهامات جدي وجود دارد.
ثانيا: اگر چنين است پس چرا پيامبر در خطبه خود هيچ اشاره اي به آن نکرده است.
ثالثا: با اين حال اصلا فرض کنيم سبب خطبه رسول خدا همين شکايت اصحاب از علي باشد. اين مسئله چيزي را عوض نمي کند. فراموش نکنيم که اصحاب از امرو نهي وتصميمات وتنبيهات حضرت علي شکايت داشتند وپيامبر در جواب فرمود ” من کنت مولاه فعلي مولاه” يعني هر کس از من حرف شنوي دارد و تصميمات وتنبيهات من را مطاع مي داند نسبت به علي هم ،چنين نمايد. (علي عين من است)
نوشته ايد:” چنانچه دستی هم داده شده (بایعوا) مصافحه و دست دوستی و آشتی كنان بوده و نه بیعت خلافت.”
پاسخ: به روايت زير دقت کنيد:
…. وَأَخَذَ بِيَدِ علي رضي الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلي مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنياء يا بن أبي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَيْتَ مولى كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.
براء بن عازب مىگويد: در حجة الوداع همراه رسول خدا بوديم، زير درختها را تميز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نيستم؟ گفتند: آري، فرمود: آيا همسران من مادران شما نيستند؟ گفتند: آري، فرمود: هرکه من مولايش هستم علي مولاي اوست، خداوندا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو اى علي، تو اكنون مولا ي من و تمام مؤمنان هستي.
الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله – مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281
1- عمر به علي تبريک گفت واضح است که دوستي تبريک نمي خواهد.
2- به فعل “اصبحت” يعني “شدن” دقت کنيد.
3- با آن همه سختي مسير وخستگي راه وگرماي شديد نه تنها تذکر دوستي با علي لازم بود بلکه مصافحه و دست دادن هم لازم بود. (امان از تعابير عجيب وغريب)لطفاحتما مقاله” معني مولي در واقعه غدير چيست؟” از اينجانب راهم مطالعه فرماييد
شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3626شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3627سیدنا علی خود معتقد به ولایتی که شیعه ها دارند نبوده است و هیچ جا اشاره ی به ان نکرده است انجا که می فرماید:
ولعمري لو كانت الأمامه لاتنعقد حتي يحظرها عامه الناس فما الي ذلك سبيل. ولكن أهلها يحكمون علي من غاب عنها، ثم ليس للشاهد أن يرجع ولا للغائب ان يختار.
حقيقتاً اگر امامت و خلافت تا زمان حضور همه مردم منعقد نمي شود، مسئله بسيار مشكل بود چون هرگز نمي توان همه ي مردم را جمع نمود. اما آنان كه در اجتماع حاضرند به نيابت از غائبان حكم مي دهند. و پس از آن حاضر نمي تواند از حكم خود برگشته و غائب را نيز هيچ حق انتخاب و اعتراضي نباشد)).
نهج البلاغه ج2 ص86.(إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبابكر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد وإنما الشورى للمهاجرين والانصار، فان اجتمعوا على رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضى، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوه إلى ما خرج منه، فإن أبى قاتلوه على اتّباعه غير سبيل المومنين )
همان قومي با من بيعت كرده اند كه با ابابكر، عمر و عثمان بيعت كرده بودند. پس شاهد را حق اختياري نبود، و غايب را نيز هيچ حقي نباشد كه اين انتخاب را مردود شمارد
اين شورا براي مهاجرين و انصار است، اگر آنان كسي را انتخاب نموده، و او را امام خواندند، پس خداوند از اين امر راضي است و اگر آن شخص با طعن و يا بدعتي از امر آنان خارج شد، او را به راه باز مي گردانند . و اگر از اطاعت اجتناب نمود، با او جهت پاي گذاشتن در راهي بجز راه مومنين به مقاتله ميپردازند
نهج البلاغه ج3 ص7،سیدنا علی جانشینی و خلافت رو در اختیار مهاجرین و انصار میداند که اگر بر شخصی اجتماع نمودند کسی نمی تواند اختلاف کند.
سیدنا علی می فرماید شما را ترك ميكنم، همانگونه كه رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- شما را ترك گفت»
نهج البلاغه ج1، ص 19.به خدا سوگند كه به خلافت رغبتي، و به ولايت احتياجي نداشتم اما شما مرا به آن خوانديد، و آن را بر من تحميل نموديد، پس هنگاميكه خلافت به من واگذار شد. به كتاب خدا و احكام و اوامر آن نگريسته، آنرا اتباع نمودم، و سنت نبي -صلى الله عليه وآله وسلم- را پيش روي قرار داده و به آن اقتدا كردم
نهج البلاغه ج2 ص 184.فاقبلتم الي اقبال العود المطافيل علي اولادها تقواون البيعه البيعه فبضت بدي فبسطتموها و ناز عتكم يدي فحاذيتموها.
روي آوريد به من همانند روي آوردن نوزائيده ها به فرزندانشان و مي گفتيد بيعت، بيعت. دست خود را بهم نهادم شما باز كرديد، و آنرا عقب بردم، شما بسوي خود كشيديد . نهج البلاغه ج2 ص20چطور علي براي ولايتي كه خدا بر او واجب كرده اينطور روي گرداني ميكند؟
خداوند العیاذ بالله ندانست پیامبر ندانست 120 هزار صحابی متوجه نشد خود علی متوجه نشد ناگهان یهودیهای در حکم دایه ی مهربان تر از مادر متوجه شدند که علی ولی است جانشین است حقش خورده شده است!!!
والسلام علی من اتبع الهدیشنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3640نوشته ايد:” علی خود معتقد به ولایتی که شیعه ها دارند نبوده است
ولعمري لو كانت الأمامه لاتنعقد حتي ….”
پاسخ:
علي بارها به ولايت و امامت خود و عدم صلاحيت ديگران اشاره کرده اند نظير خطبه هاي 1و2و144و97و120و93 نهج البلاغه آنجا که مي فرمايد: مقام ولايت وامامت در خور ديگران نيست وديگر مدعيان زمامداري شايستگي آن را ندارند.
اما اين جمله اي که جنابعالي همانند کشف بزرگ به آن استناد کرده ايد. نامه ايشان به معاويه است. اين سخن امام روش استدلال براساس باورهاي دشمن است. زيرا معاويه به ولايت وامامت علي (ع) و نصب الهي اعتقاد نداشت و تنها در شعارهاي خود، بيعت مردم و شوراي مسلمين را مطرح مي کرد. امام با معاويه معيارهاي مورد قبول او را طرح مي فرمايد که اگر بيعت راقبول داري ، مردم با من بيعت کردند واگر شورا را قبول داري، شوراي مهاجرين وانصار مرا برگزيدند. اي معاويه ديگر چه بهانه اي داري؟
نوشته ايد:” فاقبلتم الي اقبال العود المطافيل علي اولادها تقواون البيعه البيعه فبضت بدي …
چطور علي براي ولايتي كه خدا بر او واجب كرده اينطور روي گرداني ميكند؟”
پاسخ:
1- اين خطبه زمانى صورت گرفته كه آشوب و فتنه فرا گير شده، و در اثر بدعتها و خلافهاي خلفاء ،مردم با اسلام واقعى فاصله گرفته بودند، كه إمام شافعي از وهب بن كيسان نقل مىكند : ( كلّ سنن رسول الله قد غيّرت حتى الصلاة ) . كتاب الام : 1 / 208
و قضيه به جايى رسيده بود كه وقتى على نماز خواند، مردم گفتند : نماز على ياد آورد نماز پيامبر بود .
پس روشن هست كه سخن على كه ميگويد : ( مرا رها كنيد و به سراغ ديگرى برويد ) ، يعنى اگر مى خواهيد همان مسير خلفاء گذشته را ادامه دهم، من حاضر نيستم. به سراغ كسانى برويد كه حاضر باشند به همان كيفيت حكومت كنند .
حاكم اسلامى در صورتى مى تواند حكومت حق تشكيل دهد كه جامعه پذيراى آن باشد، و اگر چنانچه حاكم منصوب از طرف خدا، قادر به اجراى حق نباشد قبول حكومت بر او واجب نيست . همانطورى كه پيامبر در مكّه اقدام به تشكيل حكومت نكردند ولى بمجرد آمدن به مدينه و آمادگى مردم، اقدام به تشكيل حكومت نمودند.
2- بايد توجه كرد كه موضوع امامت با قضيه حكومت جداست، امامت يك منصب خداوندى است، ولى حكومت از شئونات إمامت است پس هر كسى را كه خداوند به اين مقام نصب كند، إمام است، چه مردم بخواهند و يا نخواهند .
خداوند در باره حضرت ابراهيم مىگويد : ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) . سوره بقره – 124
و نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسى ) . طه : 36
پس در تمامى اين آيات، خداوند انتخاب خليفه و پيشوا، را به خود نسبت داده است. حال اگر شرايط براي در دست گرفتن حکومت محيا بود ، فبها ولي اگر نبود ، خدشه اي به مقام ايشان نيست.
3- اين سخن امام اتمام حجتي است بر مردم دمدمي مزاج که اگر من مسئوليت بپذيرم حكومت را به همان روش زمان رسول خدا خواهم گرداند . ( وإن بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث اللّه نبيّكم والذي بعثه بالحق ) خطبه 16 نهج البلاغه .
شما تحمل اين چنين عدالتي را نداريد. اين جمله حضرت نشانه صرف نظر از خلافت الهى نيست بلكه اعتراضى است بر خواسته هاى نا مشروع مردم.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3641نوشته ايد:” آنگونه که شيعه اظهار مي دارد جانشيني علي اصل ايمان و شرط آن است……. درحاليکه در هيچ جاي قرآن حتي کوچکترين اشاره اي به اين اصلي که شيعه مدعي آن است نشده است.”
پاسخ:
وجود موضوعي در قرآن تنها شرط اثبات آن نيست.چون:
1- قرآن به وجوب دستورهای شریعت نیز اشاره کرده، ولي بیان خصوصیات این مهم را به «سنت» واگذاشته است. یعنی فشار اصلی را بر تثبیت این واجبات گذارده و بیان خصوصیات را به دستگاه دیگر (سنت) واگذار کرده است.
وقتی آیه نماز نازل شد، خدا در آن تعداد رکعات را نگفت . وقتي آیه زکات نازل شد، مقدار آن را نگفت . وظیفه بیان مصداقها و تبیین جزئیات بردوش پیامبر (ص) است.
2- ما با دو وحی روبهرو هستیم: «وحی قرآنی» و «وحی تبیینی». در وحی قرآنی لفظ و معنا هر دو از ناحیه خدا است; اما در وحی تبیینی معنا از خدا و لفظ از سوی رسول خدا (ص) است.
«و انزلنا الیک الذکر
لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون; ما بر تو «ذکر» را نازل کردیم تا
قرآنی را که برای مردم نازل شده تبیین و تفسیر کنی و زمینه تفکر آنها را فراهم سازی».
این ذکر همان «وحی تبیینی» است که تمام سخنان پیامبر (ص) در زمینه معارف و دستورالعملهای دینی را شامل میشود .
3- از روشهای جالب توجه قرآن تاکید بر صفات و ویژگیها و عدم اصرار بر ذکر نام اشخاص است. شاید حکمت این روش توجه دادن امت به صفات و ویژگیهای خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذکر شده به شناخت اشخاص و تطبیق صفات بر آنان بپردازند واهمیت و جایگاه اشخاص را با میزان صفات تجلی یافته در آنان بسنجند .
4-قرآن کتاب داستان يا تاريخ نيست که اسامي را حتما ذکر نمايد .مثلا قرآن به اوصاف پيامبران پرداخته ولي از ميان 124000 نفرفقط حدود 30 نفر را بطور مستقيم يا غير مستقيم نام برده است.
5- شايد يكي از حكمتهاي عدم تصريح نام ائمه در قرآن و واگذاشتن تبين آيات به پيامبر خدا آزمون امت بوده كه در سرنوشت نسلها اثر مستقيم دارد. خداوند متعال در اين مسئله مهم ؛ امت اسلامي را امتحان كرده تا نفوسي كه در مقابل دستورات خدا و پيامبر تسلميند، از نفوس متمرد و سركش جدا شده و شناسايي شوند.
6- به فرض هم که اگر نام حضرت علي در قرآن میآمد، باز بهانه گيري تمام نمي شد. داستان طالوت عبرت انگيز است. مگر قوم بني اسراييل به پيامبرشان در مورد طالوت نگفتند: أنّی یکون له الملک علینا و نحن أحقّ بالملک منه و لم یؤت سعةًمن المال.( بقره / 247) از کجا میتواند فرمانروای ما باشد، حال آنکه ما به فرمانروایی از او شایستهتریم، و او توانمندی مالی ندارد.
مگر شما نمي گوييد،اصحاب ،سخن رسول خدا را دوستي معني نکرده اند. آيا دوستي کردند؟ آيا عايشه هنگام فتنه گري داشت دوستي مي کرد ؟آيا معاويه و عمروعاص و ديگران هنگام جنگ با حضرت علي داشتند دوستي مي کردند؟ ابن ملجم هنگام شمشير کشيدن برفرق مبارک ايشان ،چطور؟شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3642نوشته ايد: اگر قرار مي بود که علي جانشين پيامبر معرفي شود، پيامبر مي بايست آنرا در صحراي عرفه که تمامي مسلمانان در آنجا بودند مطرح مي نمود نه در غدير خم که بسياري از مردم به سرزمينهاي خود رفته بودند.
پاسخ:
اولا:وقتي سران بانفوذ و تصميم گيران در مدينه بودند لزومي نداشت حج مردم تحت شعاع قرار بگيرد و تمرکز ايشان به اعمال حج برهم بخورد ثانيا:مگر شما ادعا نمي کنيد ابوبکر با راي مردم انتخاب شد. در هنگام راي گيري، مردم مکه و عراق و يمن و شام کجا بودند؟ واقعيت اين است که قدرت و نفوذ و سران تاثير گذار در مدينه بودند و رسول خدا به آن واقف بود.
نوشته ايد: اگر قرار بود که علي جانشين شود، چرا پيامبر صراحتا از الفاظ “خلافت” يا “جانشين” استفاده نکرد؟؟ و از لفظي استفاده نمود که چندين معنا دارد؟
پاسخ:
اولا: مقاله (معني مولي در واقعه غدير چيست) را بخوانيد متوجه مي شويد که تنها معني قرآني مولي يکي و آن سرپرستي است ثانيا: حضرت علي فقط جانشين پيامبر نبود ،علي جان پيامبر بود لذا از تعبيري که شان حضرت علي را بيشتر نشان مي داد، استفاده نمودند. عبارتي که به مراتب از خلافت رساتر است. پيامبر نفرمود علي
جانشين من است او فرمود، ولايت علي ولايت من است (علي عين من است)شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3645سیدنا علی به عنوان وزیر سیدنا ابوبکر بوده است ایا همکاری با طاغوت جایز است؟ خداوند می فرماید
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً
اي كساني كه ايمان آوردهايد ! كافران را به جاي مؤمنان به دوستي نگيريد . مگر ميخواهيد حجّت و برهان آشكاري عليه خود به دست خدا دهيد ( بر اين كه شما هم جزو منافقانيد ؟ ) . 144 نساء
و هنگامی که سیدنا عمر میخواست به جنگ با فارسیان زرتشتی برود سیدنا علی به عنوان وزیر چنین می فرماید:((والعرب اليوم وإن كانوا قليلاً فهم كثيرون بالإسلام وعزيزون بالإجتماع، فكن قطبا واستدر الرحى بالعرب واصلهم دونك نار الحرب. . . إن الأعاجم إن ينظروا غدا يقولون. . هذا أصل العرب. . . فاذا قطعمتموه استرحتم، فيكون ذلك أشد لكلبهم عليك وطمعهم فيك. . . . وأما ما ذكرت من عددهم فإنا لم نكن نقاتل فيما مضى بالكثرة وإنما كنا نقاتل بالنصر والمعونة. نهج البلاغه ج2 ص30
((قوم عرب امروزه اگرچه قليلند، اما كثرت، عزت، و اجتماع آنان به اسلام است. پس همچون قطبي باش كه عرب بر گرد تو جمع كردند، و آنها را به جنگ بفرست و خود با آنها نرو، چون در غير اين صورت فارسيان فردا به لشكر تو نگريسته و ميگويند: اين همان ريشه عرب است، اگر او را از جاي بركنيد راحت خواهيد شد. پس همه همّ و كوشش خود را به كشتن تو ميگذارند. اما آنچه كه درباره كثرت دشمنان گفتي، ما تا كنون با كثرت خود نجنگيده ايم، بلكه با نصر و ياري خداوند به قتال مي پرداخته ايم))
و در مورد سیدنا عثمان این چنین زیبا می فرماید:
والله ما ادری ما اقول لک مااعرف شيئاً تجهله ولاادلَّکُ علی امرٍ لا تعرفهُ انُّک لتعلم ما نعلم سبقناک اِلَی شَیءٍ فنخبرک عنه ولا خلونا بِشَیءٍ فنبلغکَهُ وقد رُأيتَ کما رأينا وسمعتَ کما سمعنا وصحبت رسول الله صلی الله علیه وسلم کما صحبنا وما ابن ابی قحافهولا ابن الخطاب باَولی بعمل الحق منک وانت اقرب الی رسول الله صلی الله علیه وسلم وقد نلت من صهره ما لم ينالا ( نهج البلاغه خطبه 163)
«بخدا نمی دانم به تو چه بگويم،چيزی رانم دانم که تو بر آن واقف نباشی وتو را به امری که ندانی نخوانم. يقيناآنچه را ما می دانيم، می دانی وما در هيچ چيز از تو پيشی نگرفته ايم که از آن آگاهت نسازيم وچيزی درخفا به ما نرسيده که تو را ازآن با خبرنماييم ديدی آن گونه که ماديديم وشنيدی آنگونه که ما شنيديم با پيامبرصلی الله علیه وسلم هم صحبت شدی، آنگونه که ما با وی مصاحبت نموديم.نه پسر ابو قحافه(ابوبکررضی الله عنه ) ونه پسر خطاب(عمررضی الله عنه ) هيچکدام در عمل به حق وکار نيک مقـدم بـر تو نبودند و تو از نـظر خانوادگی با پيامبرصلی الله علیه وسلم نزديکتری وبا شرف دامادی او به جائی رسيدی که آنان نرسيده اند.»
و ادعای شما مبنی بر اینکه سیدنا علی از خلفای ما قبل از خود راضی نبوده است سر خوشیی بیش نیست و دکانی است برای کسب و کار. ضرب المثل می گوید تفرقه بنداز و حکومت کن. ان دوران با شکوه صدر اسلام را با خدشه وارد کردن به ان می خواهید که مذهب(حقه تان !!!) را بر دوام بگذارید.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3646پس احتمال اینکه سیدنا علی طاغوت و غاصب رو حمایت کنه وجود نداره اما طبق نامه ی نهج البلاغه که می فرماید (و اگر وزير شما باشم، بهتر از اين است كه امير شما باشم نهج البلاغه ج1 ص 182.) ثابت میشود که سیدنا علی خلافت خلفای قبل از خود را نه تنها تایید می کند بلکه برای مثال از فوت خلیفه ی دوم و مشکلاتی که بعد از ایشان به وجود می اید به خداوند پناه بر است.نوشته اید : اما اين جمله اي که جنابعالي همانند کشف بزرگ به آن استناد کرده ايد. نامه ايشان به معاويه است. اين سخن امام روش استدلال براساس باورهاي دشمن است. زيرا معاويه به ولايت وامامت علي (ع) و نصب الهي اعتقاد نداشت و تنها در شعارهاي خود، بيعت مردم و شوراي مسلمين را مطرح مي کرد. امام با معاويه معيارهاي مورد قبول او را طرح مي فرمايد که اگر بيعت راقبول داري ، مردم با من بيعت کردند واگر شورا را قبول داري، شوراي مهاجرين وانصار مرا برگزيدند. اي معاويه ديگر چه بهانه اي داري؟
جواب: دوست عزیز أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ؟؟؟
همان نهج البلاغه را بخوان در ادامه اش چنین امده:اصبحنا نقاتل اخواننا فی الاسلام علی ما دخل فيه من الزيغ و الاعوجاج و الشبهه و التأويل. ( نهج البلاغه ج 2 نامه 53)
«وضعيت ما طوری شده که به علت وجود يک سری نارسائيها، کجی ها، شبهات و تأويلات (اجتهادی) با برادران مسلمان خويش به درگيری و جنگ پرداخته ايم.»نارسائی ها و کجی ها و شبهات و تاویلات علتی برای انجام اجتهاد هست یا خیر؟
خداوند می فرماید وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند ، در ميان آنان صلح برقرار سازيد.
خداوند مومن خطابشان میکند. در ادامه می فرماید
فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
اگر يكي از آنان در حق ديگري ستم كند و تعدي ورزد ، با آن دستهاي كه ستم ميكند و تعدي ميورزد بجنگيد تا زماني كه به سوي اطاعت از فرمان خدا برميگردد و حكم او را پذيرا ميشود . هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذيرا شد ، در ميان ايشان دادگرانه صلح برقرار سازيد و عدالت بكار بريد ، چرا كه خدا عادلان را دوست دارد .
در هیچ جای ایه کفری ثابت نشده است. محصنی که زنا کند جزایش قتل است. ایا اینکه کشته شد به این معنیست که کافر هست؟ پس کشتگان دو طائفه ی مومن هم دلیلی بر کافر بودن یک طرف نمی باشد بلکه کشتنشان جزای عملشان بوده است.
قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَشنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3651با نوشته هاي خودت رد بر خودت زدي دوست عزيز. مقام امامت اگر مقامي معنوي است و جدا از ولايت و خلافت است پس چرا سنگ خليفه بودن و غصب خلافت را بر سر و سينه مي کوبيد؟ شما يک اهل سنت پيدا کن که امام بودن سيدنا علي رو قبول نداشته باشد. به جاي فرار کردن از تنگناها و شبهاتي که داخلش افتاده ايد جوابي واضح ارائه بديد. اگر سيدنا علي خليفه ي بعد از پيامبر مي باشد روي گرداني ها و بي رغبتي هايش به خلافت را نا فرماني امر خداوند نمي دانيد؟
اگر هم خليفه نمي باشد که هيچ.اميرالمؤمنين رضي الله عنه فرمودند:سوگندبذات مقدسي که دانه راآفريد وآن راشکافت ذاتيکه روح را خلق کرد اگر حضرت رسول صلي الله عليه وسلم خلافت را و امامت را برايـم وصيت کـرده بـود،يقيناً براي اخذ آن گرچه جز اين چادرم همراهي ديگر نمي داشتم، جهاد مي کردم وابـن ابي قحانـه (ابوبکررضي الله عنه ) را نمي گذاشتم حتي بر يک پله منبر نبي اکرمصلي الله عليه وسلم بالابرودچون وي براي راهنمايي در مسائل ديني ما مورد پسند رسول خدا صلي الله عليه وسلم بود ما هم براي امور دنيوي خود آن را پسنديديم .دار قطني و ابن ابي اسعد
اما نوشته ايد : يعنى اگر مى خواهيد همان مسير خلفاء گذشته را ادامه دهم، من حاضر نيستم. به سراغ كسانى برويد كه حاضر باشند به همان كيفيت حكومت كنند .
جواب: نگاه کن ببین که چطور سیدنا علی از خلفای قبلش راضی هست و برای نبودنشان افسوس می خورد و نگران انها می باشد و با همکاری با انها مهر صحت بر انها گذاشته است
((لله بلا، فلان فقد قوم الأمد وداوي العمد خلف الفتنة، وأقام السنة ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها، أدى إلى الله طاعته وأتقاها بحقه، رجل وتركهم في طرق متشعبة لايهتدي فيها الضال ولا يستيقن المهتدي)).
نهج البلاغه ج2 ص222.«از بلاي در گذشت عمر به خدا پناه ميبريم. او غايت و منتهاي همه چيز را قوام بخشيد، و درد ها را مداوا كرد، فتنه ها را پشت سر نهاد و سنت رسول خدا را بر پا داشت، از اين جهان پاكدامن و كم عيب رفت، خير فتنه ها را اصابت نمود، و از شر آن گذشت، او راه اطاعت و تقواي خداوند را در پيش گرفت. رفت و همه را در راههايي پر پيچ و خم تنها گذاشت، كه در آن گمراه هدايت نميشود، و هدايت يافته را بر هدايتش يقيني نتوان بود).
لطفا با گفتن اينکه منظورش عمر نبوده است خود را مضحکه نکنيد.
و هنگاميكه خليفه ابوبكر در رابطه با خروج خودش، و رفتن به جنگ با روميان از او نظر ميخواهد، امام علي اينگونه جواب ميدهد:. ((إنك إن تسير إلى هذا العدو بنفسك فتلقهم بشخصك فتنكب، لا تكن للمسلمين كانفه دون أقصى بلادهم وليس بعدك مرجع يرجعون إليه، فابعث إليهم رجلا مجرباً، واخفر معه اهل البلاء والنصيحه فان اظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى كنت رداء للناس ومثابة للمسلمين
«اگر خودت سوي دشمن بروي و با آنان در آويزي، و تو را كنار گذارند در آن سرزمين دور براي مسلمانان پس از تو پشتوانه اي نخواهد بود، و پس از تو در اينجا نيز كسي نيست كه بسوي او باز گردد، پس مردي مجرب را به جنگ آنان بفرست، و اهل بلاء و نصيحت را او همراه كن. اگر پيروز گشتند، همان چيزي است كه تو دوست داري و اگر شكست خوردند، بعنوان پوششي براي مردم، و محور تجمع مسلمانان باقي بمان))نهج البلاغه ج3 ص28.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3655نوشته ايد:” ادعای شما مبنی بر اینکه سیدنا علی از خلفای ما قبل از خود راضی نبوده است سر خوشیی بیش نیست . ”
پاسخ:
نهج البلاغه پر است از خطبه هايي که به غصب خلافت وظلم سه خليفه تصريح دارد.
امام علی (ع) در خطبه دوم نهج البلاغه می فرماید:
زَرَعُوا الفُجُورَ، وَسَقَوْهُ الغُرُورَ، وَحَصَدُوا الثُّبُورَ …………
(تخم گناه کشتند، و آب فریب به پای آن هشتند. و شکنجه و عذاب درویدند، و بدین حقیقت نرسیدند که: از این امت کسی را با خاندان رسالت هم پایه نتوان پنداشت، و هرگز نمی توان پرورده نعمت ایشان را در رتبت آنان داشت. که آل محمد (ص) پایه دین و ستون یقینند. هر که از حد درگذرد به آنان بازگردد. و آن که وامانده بدیشان پیوندد. حق ولایت خاص ایشان است. میراث پیامبر مخصوص آنان. اکنون حق به خداوند آن رسید. و رخت بدانجا که بایسته اوست کشید. (یعنی خلافت به اهل البیت علیهم السلام برگشت).
دوست عزيز سر خوشی اين است که در ميان اين همه خطبه، به خطبه ((لله بلا، فلان فقد قوم…..)) مستمسک شويد وکلمه (فلان) را بگوييد عمر بوده!!
اما راجع به همين مستمسک نصف و نيمه :
1- واژه فلان نمي تواند در مورد عمرباشد چون علي ،عمر را دروغگو، خيانتكار، ستمگر، فاجر و… مىدانسته اند.
در خطبه شقشقيه نسبت به عمر مىفرمايد:
“سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعهاى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود.
مانند زمامدارى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پردههاى بينى حيوان پاره مىشود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مىكند.
سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويىها و اعتراضها شدند”
2- برخى معتقدند «فلان» مالك اشتر باشد؛ چون در تمجيد از او بسيار فرموده اند؛ مانند آن چه كه در هنگام انتصابش به ولايت مصر نوشت.( کافي است ((لله بلا، فلان فقد قوم…..)) را در کنار خطبه هايي که درمورد عمر و همچنين مالک است قرار دهيد. هيچ عاقلي نمي گويد اين خطبه در مورد عمر است ، بلکه همه آنرا راجع به مالک خواهند گفت)
3- ممكن است ايشان از روى تقيه، اين جملات را فرموده باشندهمچنانکه در خطبه 73 مىفرمايد:
” سوگند به خدا به آنچه انجام دادهايد گردن مىنهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمين رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به ديگرى ستم نشود، و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زيورى كه در پى آن حركت مىكنيد، پرهيز مىكنم”
به واقع ايشان با بکار بردن (فلاني) هم تعريف کرده است و هم نارضايتي خود را اعلام نموده.
4- برخى روايات مي گويد اين سخن زني به نام «إبنة ابوحنتمة» است. وحضرت علي با تعجب سخن او راتکرار کرده است .
“از مغيره نقل شده است که چون عمر از دنيا رفت دختر ابوحنتمه (شايد عمه عمر) بر او گريست و گفت: واى عمر! كه كجيها را راست كرد و بيماريها را مداوا نمود، فتنه را ميراند و سنت را زنده کرد؛ با جامهاى پاك و كم عيب از اين جهان رخت بر بست.”
تاريخ الطبري، ج 2، ص 575شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3656نوشته ايد:” با نوشته هاي خودت رد بر خودت زدي دوست عزيز. مقام امامت اگر مقامي معنوي است و جدا از ولايت و خلافت است پس چرا سنگ خليفه بودن و غصب خلافت را بر سر و سينه مي کوبيد؟”
پاسخ: امامت يك منصب خداوندى است، ولى حكومت از شئونات إمامت است . به واقع هيچکس نمي تواند مانع امام شدن فرد گردد ولي خلافت و در دست گرفتن حکومت تابع شرايط است . حضرت علي همواره امام بود ولي به خاطر کودتا خلفاء به حقشان که دستور صريح پيامبر نيز بود نرسيدند و نتوانستند حکومت را در دست بگيرند . ( کجاي اين جمله ابهام دارد)نوشته ايد:” سیدنا علی به عنوان وزیر سیدنا ابوبکر بوده است ایا همکاری با طاغوت جایز است؟ ”
پاسخ: في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي ينفون عن هذا الدين تحريف الضالين وانتحال المبطلين وتأويل الجاهلين ألا وإن أئمتكم وفدكم إلى الله عز وجل فانظروا من توفدون .
در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان ونسبتهاي ناروا وباطل و تاويلهاي نادانان را از دين پاك ودور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد.
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي
امير مؤمنان اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛ ولي اين موضوع دليل نميشود كه به ديگر وظايف خود عمل نكند ؛ زيرا گاهي تدبيرها و تصميمگيريهاي غلط خلفا سبب ميشد ، اساس اسلام به خطر بيفتد ؛ در اين موارد امام وظيفه داشت كه اجازه ندهد شريعت اسلامي قرباني ندانم كاريها شود.
در حقيت علي بين ارتداد مردم و بازگشت به رسوم جاهلي و ميان صبر و شكيبائي در برابر ظلمها و همكاري با خلفا ، يكي را بايد انتخاب ميكرد كه طبق دستور رسول خدا ، گذشتن از حق غصب شده خود و همكاري با خلفا را ترجيح داد تا اصل و اساس اسلام به خطر نيفتد.
دقت کنيد رسول خدا حتي براي بقاي اسلام، با کفار صلح نامه امضا مي کند. در آن موقع عمر به رسالت پيامبر شک مي کند که پيامبرحق که نبايد با کفار صلح کند!
ما شککت فی نبوة محمد قط کشکی یوم الحدیبیة !
“یعنی هرگز به اندازه شکی که در روز حدیبیه در نبوت پیامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم”
امروز نيز شما مي گوييد اگر علي خليفه برحق پيامبر بود که نمي بايست با خلفاء غاصب همکاري کند! هم عمر بي راهه رفت ،هم شما بي راهه مي رويدشنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3657نوشته ايد:” در مورد سیدنا عثمان این چنین زیبا می فرماید:
والله ما ادری ما اقول لک مااعرف شيئاً ………..( نهج البلاغه خطبه 163)
«بخدا نمی دانم به تو چه بگويم،چيزی رانم دانم که تو بر آن واقف نباشی وتو را به امری که ندانی نخوانم. يقيناآنچه را ما می دانيم، می دانی……. ”
پاسخ:
اين يکي از وقيحانه ترين و آشکارترين دروغهايي است که گفته شده . عبارت شما بخشي از خطبه 163 نهج البلاغه مربوط به شورش مردم عليه عثمان است. آنجايي که از ظلم او بستوه آمده و علي را واسطه مي کنند تا آخرين هشدارها رابه عثمان برساند. توجه کنيد:
من كلام له عليه السلام لما اجتمع الناس إليه و شكوا ما نقموه على عثمان و سألوه مخاطبته عنهم و استعتابه لهم فدخل عليه السلام على عثمان
فقال إِنَّ النَّاسَ وَرَائِي وَ قَدِ اسْتَسْفَرُونِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ مَا أَعْرِفُ شَيْئاً تَجْهَلُهُ وَ لَا أَدُلُّكَ عَلَى أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ………
“آنگاه كه مردم خدمت امام رسيدند و از عثمان شكوه و شكايت برده درخواست كردند كه با او سخن گويد تا رضايت مردم را فراهم آورَد، امام- عليهالسّلام – بر عثمان وارد شد و چنين فرمود: من براي تو پيامآور و سفير مردمم. به خدا سوگند، نميدانم با تو چه گويم، زيرا تو همه چيز را خوب ميداني و مسألهاي نيست كه براي تو ناشناخته باشد و بر هرچه تو را بدان راهنمايي كنم، آگاهي.( تو خودت به اعمال و ستم هايت آگاهي)
بيترديد آنچه ما ميدانيم تو هم ميداني. ما به چيزي پيشتر از تو دست نيافتهايم تا تو را از آن خبر دهيم و جلسه سرّي و محرمانهاي نداشتهايم تا آن را به اطّلاع تو برسانيم ………….
و من تو را به خدا سوگند دهم و از تو خواهم كاري نكني كه خليفه كُشي باب شود و تو اوّلينِ آن باشي، كه آن حضرت ميفرمود: «در اين امّت پيشوايي كشته شود كه كليد قتلها تا روز رستخيز باشد، و بلاي شبهه از آنجا نشأت گيرد و باب فتنه از آن گشوده و پراكنده شود. آنگاه مردم حق را از باطل تشخيص ندهند، و در امواج و كوران درگيريها افتند، و همه چيز درهم و برهم شود، و زشت و زيبا درهم آميزد». پس تو را نصيحت ميكنم كه در اين آخر عمري و پيري، «مروان» عقل منفصلت نباشد و زمام اراده و اختيارت را نگيرد تا تو را به هر جا كه خواهد برَد. در اين موقعيّت، عثمان به امام عرض كرد:
با مردم صحبت فرما و از آنان بخواه به من مهلت دهند تا آنان را از ستمهايي كه بر ايشان رفته است نجات دهم. امام فرمود: موارد ظلمي كه در مدينه است مهلت نميخواهد. هماكنون دستور رفع ظلم را صادر كن، و مهلت براي دوردستها نيز آن است كه تا فرمانت بدانان رسد.”
دقت کرديد چگونه جناب مجاهد دين!! با انتخاب گزينشي بخشي از خطبه T معني آن را عوض کرد. آيا شرم آور نيست.شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3659آقا ببیخشد من چند تا سوال داشتم . شما شیعه هستید یا سنی ؟شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3660لطفا با گفتن اينکه منظورش عمر نبوده است خود را مضحکه نکنيد.
لطفا شما ثابت کنید که منظور علی ، عمر بوده . از منابع شیعه بگویید .شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۳ در ۲:۵۰ ب.ظ #3661ولى از شورا يكى از روى حسد و كينه از من برگشت و ديگرى به طرفدارى از داماد خود اقدام كرد و حوادث ديگر كه مايل نيستم آنها را بازگو كنم
تا اين كه سومى يعنى عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حالى كه شكم و دو پهلويش باد كرده بود و جز خالى كردن و خوردن كارى نداشت.
افراد قبيله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بيت المال مسلمين افتادند مانند شترى كه گياهان تر و تازه بهارى را مىخورد.
آرى مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان مىخوردند تا زمانى كه رشته كار از دست خليفه به در رفت و داستان به كشته شدنش انجاميد و شكمبارگى و غرور او وى را بر زمين زد
نا گهان ديدم كه مردم از هر سوى روى به من نهادهاند و مانند موى گردن كفتار به دورم ريختهاند
به طورى كه حسن و حسين (عليهما السلام) زير دست و پا قرار گرفتند و لباس تنم پاره شد
و مردم مثل رمه گوسفندان اطراف من جمع شدند.
ولى همين كه به خلافت ظاهرى رسيدم و با من بيعت كردند مخالفتها شروع شد، جمعى پيمان شكنى كردند و گروهى از دين بيرون رفتند و عدهاى هم با ستمكارى دلم را آزردند.
گويى آنها اين سخن خدا را نشنيدهاند كه فرمود:ترجمهرواننهجالبلاغه(ارفع)، صفحهى 55
«جهان آخرت را از آن كسانى قرار داديم كه در دنيا قصد طغيان و فساد ندارند و پايان شايسته براى پرهيز كاران است».
آرى به خدا قسم كه اين آيه را شنيدند و خوب درك كردند و ليكن دنيا چشم آنها را پر كرده و زينتهايش دلشان را برده بود.
سوگند به پروردگارى كه دانه گياه را در خاك شكافت و انسان را بيافريد. اگر آن جمعيت زياد حضور نمىيافتند و وجود جمعى يارى كننده نبود كه حجت بر من تمام گردد و نبود پيمانى كه خداوند تبارك و تعالى از علماء و دانشمندان گرفته تا راضى نشوند بر سيرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آينه رشته شتر خلافت را بر كوهانش مىانداختم و پايانش را چون اولش فرض مىكردم و از خلافت كناره مىگرفتم. آن وقت شما مى فهميديد كه اين دنياى شما نزد من از آب بينى بزى كم ارزشتر است. -
نویسندهنوشته ها
شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.
اولا: بايد اين مطلب صراحتا در قرآن ذکر شود، زيرا آنگونه که شيعه اظهار مي دارد جانشيني علي رضي الله عنه اصل ايمان و شرط آن است، پس بايد قاعدتا اصول ايمان در قرآن ذکر شود، همانگونه که در مورد وجوب ايمان به قيامت و قرآن و پيامبران و کتابهاي آسماني در خود قرآن آيه صريح وارد شده چنانکه مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا» (نساء 136).
يعني: اى کسانى که ايمان آوردهايد! به خدا و پيامبرش، و کتابى که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانى) که پيش از اين فرستاده است، ايمان (واقعى) بياوريد کسى که خدا و فرشتگان او و کتابها و پيامبرانش و روز واپسين را انکار کند، در گمراهى دور و درازى افتاده است.
درحاليکه در هيچ جاي قرآن حتي کوچکترين اشاره اي به اين اصلي که شيعه مدعي آن است نشده است، پس چرا مردم را به گمراهي متهم مي کنند درحاليکه خداوند خالق چنين حکمي را در قرآنش نکرده؟؟
دوما: اگر قرار مي بود که علي رضي الله عنه جانشين پيامبر صلي الله عليه وسلم معرفي شود، پيامبر صلي الله عليه وسلم مي بايست آنرا در صحراي عرفه که تمامي مسلمانان در آنجا بودند مطرح مي نمود نه در غدير خم که بسياري از مردم به سرزمينهاي خود رفته بودند.
سوما: اگر قرار بود که علي رضي الله عنه جانشين شود، چرا پيامبر صلي الله عليه وسلم صراحتا از الفاظ “خلافت” يا “جانشين” استفاده نکرد؟؟ و از لفظي استفاده نمود که چندين معنا دارد؟