بررسی علل غیبت امام زمان

متاسفانه عوام شیعه زندگانی خویش را در انتظار ظهور مهدی سپری می کنند و همگی در این آرزو می میرند و هیچگاه این ظهور را نمی بینند و زمانی هم که نزد دکانداران مذهبی خویش می روند و علت غیبت طولانی مهدی را جستجو می کنند با جوابهای ایشان قانع می شوند و تصور می کنند علت غیبت مهدی همین موارد بوده است و به همین خاطر و هیچگاه بیدار نمی شوند. در اینجا یک سری از علتهای غیبت امام زمان را مطرح می کنیم، چونکه علمای مدعی تشیع برای غیبت طولانی او دلایلی را ذکر می کنند که البته همگی آنها بی پایه و اساس هستند و نزد خردمندان ارزشی ندارد:

۱- نظریه خوف و ترس از قتل: شیخ کلینی در کتاب کافی و شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین روایات متعددی از حضرت صادق نقل می کنند که سبب غیبت امام، خوف بر حیات خود و تقیه می باشد. حتی روایاتی دیگر نیز در کتب شیعه هست که علت تولد پنهانی او را به خاطر ترس از خلیفه عباسی می دانند، سید مرتضی در کتاب الشافی جلد۳ صفحه ۱۴۹ می گوید: اگر مهدی برای جانش بترسد واجب است بر او غایب و مستور بماند و همچنین بیان کرده که دفع ضرر واجب منطقی و عقلی است. و شیخ طوسی در الغیبه صفحه ۲۰۳ می گوید: سببی نمی بینم برای عدم ظهورش جز خوف از تهاجم و کشته شدن، اگر چیزی غیر از این بوده برایش جایز نیست در غیبت بماند و می بایست همچون دیگران مشکلات و سختیها را تحمل کند، چون انبیاء و ائمه و اولیاء منزلتشان به مقدار تحمل کردن مشاکل و ناهمواریها در راه خدا ارتباط دارد[۱].
این نظریه مبنی بر ترس از قتل از چندین جهت کاملاً باطل می شود:
ترس از قتل همیشه وجود دارد و کسی زمان مرگ خود را نمی داند و هر لحظه امکان دارد بمیرد و این خطر پس از ظهور او در آینده نیز وجود دارد و حتی روایاتی هستند که می گویند مهدی توسط فلان زن کشته می شود، در سوره لقمان نیز آمده که هیچ کس زمین مرگ خود را نمی‌داند. و چنانچه شیعه بگوید: امام از زمان مرگ خود اطلاع دارد چنانچه کلینی در کتاب کافی آورده که ائمه از زمان مرگ خود و قاتل خود آگاهی دارند و به اختیار خویش می میرند و همینطور احادیث متعدد دیگری که می گویند: ائمه علم گذشته و آینده را می دانند[۲]،پس در اینجا می گوئیم: اگر امام زمان مرگ خود را می داند دیگر برای چه غائب شده است؟ او که می داند چه وقت خواهد مرد، دیگر ترس از قتل یعنی چه؟ و حتی در اینصورت زمان ظهور خود را نیز می‌داند، بر عکس ادعای شیعیان که می گویند هیچکس و حتی خود مهدی هم از زمان ظهور اطلاعی ندارد. چون طبق گفته کلینی اگر مهدی زمان مرگ خود را بداند، زمان حکومت خود را نیز می داند، چون شما طبق روایاتی مدت حکومت او را نیز بیان کرده اید (مثلاً ۷ سال)، خوب مهدی این تعداد سال را از زمان مرگ خود کم می کند و دقیقاً زمان ظهور خود را پیدا می کند. اگر امامان شما زمان مرگ خود و قاتل خود را می شناسند، پس تقیه دیگر چیست؟ حتی می گوئید: به اختیار خویش می میرد! تقیه به خاطر حفظ جان است، اگر کسی بداند توسط چه شخصی و در چه زمانی کشته می شود آنهم به اختیار خودش، دیگر تقیه کردن معنایی ندارد. فراموش نکنید روحانیون برای گمراهی شما می گویند: امام همیشه از علم غیب خویش استفاده نمی کند و هر کجا که لازم باشد از علم غیب کمک می گیرد، می گوئیم: علم غیب توسط وحی فهمیده می شود، پس شما خاتمیت را قبول ندارید و برای امامان هم قائل به وحی هستید و علم غیبی که از آن استفاده نشود چه فایده ای دارد؟ در سوره اعراف/۱۸۸ آمده که: «قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» «و اگر غیب مى‏دانستم، خیر بسیار [براى خود] فراهم مى‏آوردم، و هیچ ناخوشى‏اى به من نمى‏رسید». و به علم غیب خود رجوع نکرد یعنی چه؟
حتی وحی الهی به اذن خداوند است و چنانچه خداوند نخواهد فرستاده نمی شود همانطور که پیامبرصلی الله علیه وسلم فراموش می کند ان شاءالله بگوید و سپس وحی برای مدتی قطع می شود و بعد از نزول دوباره به پیامبرصلی الله علیه وسلم  تذکر داده می شود (سوره کهف/۲۳/۲۴) پس وحی نیز به امر خداست، ولی ظاهراً در مذهب تشیع به اذن و اختیار امام است، و هر موقع که خواست می تواند بدان رجوع کند و تازه به علم غیب رجوع نمی کند یعنی چه؟ مگر علم غیب سی دی یا نوار است که بخواهد به آن رجوع کند؟!! یا نعوذ بالله خداوند و فرشته وحی از صبح تا شام منتظر نشسته اند تا هر وقت امام میل داشت بدانها رجوع کند؟!!
 نظریه ترس از قتل با صدها سال زنده ماندن او در تضاد است، چونکه خداوند می تواند همانطور که اکنون (و طی قرون گذشته) امام زمان را از خطر بیماریها و تصادفات و دشمنان حفظ کرده، در زمان ظهور نیز اینکار را بکند. چطور شخصی قادر است هزاران سال زنده بماند چونکه هنوز زمان مرگش نرسیده، ولی از آن طرف از ترس کشته شدن غائب می شود؟ از همه گذشته نظریه خوف در شیعه با نظرات دیگر ایشان در تضاد کامل است. شیعه از طرفی می گوید: ظهور مهدی به اذن و دستور خداست، ولی گویا در نظریه ترس از قتل، زمان ظهور به دست مهدی است و چونکه از مرگ می ترسد ظهور نمی کند، اگر زمان ظهور فقط به اذن خدا باشد دیگر ترس و خوف معنایی ندارد و هر موقع به قیام امر شود باید ظهور کند، و آیا شما می گوئید: نعوذبالله خداوند هم می ترسد و به خاطر ترس از کشته شدن مهدی ظهورش را اعلام نمی کند!!! حجت الهی که نباید مخفی باشد، بلکه باید برای مردم به عنوان دلیل و آیت الهی آشکار باشد. کدامیک از انبیاء از ترس کشته شدن مخفی شدند؟ خداوند در سوره نمل/۱۰ می فرماید: (لَا تَخَفْ إِنِّی لَا یَخَافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ) «رسولان در نزد من نمی ترسند». و در سوره مائده/۴۴ می فرماید: فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ «پس از مردم مترسید و از من بترسید».
 اگر نظریه خوف از قتل صحیح بود پس پیامبرصلی الله علیه وسلم هم نباید جنگی می کرد و اصلاً هیچگاه نباید مجاهدتی صورت بگیرد، چون ممکن است موجب قتل و کشته شدن شود.
۲- بودن یاران و شرایط مساعد برای قیام: این دلیل نیز بی معناست، می شود بفرمائید شرایط مساعد چیست؟ و یاران چه مقدار باید باشند و چگونه باشند؟ شرایط کره زمین همیشه همینطور است و ظالمان نیز وجود دارند و خود شما نیز معتقد هستید که چون ظلم بسیار زیاد می شود دیگر غیبت جایز نمی شود و مهدی قیام می کند. پس آیا باید همه جا را ظلم بگیرد و ستم فراوان شود تا مهدی شما قیام کند؟[۳]. در مورد یاران نیز چگونه باید باشند؟ اگر مقصود شما ۳۱۳ یار مخلص است، آیا اکنون درون ایران این تعداد انسان وجود ندارد، اگر اینطور است پس خود معترف شده اید که مذهبی دارید که پس از ۱۲۰۰ سال نتوانسته فقط چند انسان را جهت قیام مهدی پرورش دهد، و اگر هم تمام شما مخلص و مومن به امام زمان هستید و حاضرید در راه او به شهادت برسید، پس چرا مهدی قیام نمی کند؟ چون این دلیل شما مبنی بر وجود شرایط مساعد و یاران باطل خواهد شد، چونکه هم اکنون هم دولت ایران و هم ملت ایران از طرفداران درجه یک امام زمان هستند، پس مهدی می تواند ایران را پایگاه خود کند و مثل ۱۲۰۰ سال پیش نیست که بخواهد در سردابی مخفی شود و غائب گردد. ولی می بینید در این حکومت که ظهور نکرده بلکه در حکومت شاهان شیعه قبلی نیز ظهور نکرده است، صفویه سالها حکومت داشته و امام زمانی نیامده است و در این حکومت فعلی ولی فقیه نیز نخواهد آمد.(چونکه نیست که بخواهد بیاید.)
۳- مورد بعدی نظریه تمحیص است که معنای آن یعنی فیلتر و غربال کردن شیعیان تا آنهایی که ایمانی ضعیف دارند در اثر طولانی شدن غیبت مرتد شده و تنها شیعیان با ایمان و مخلص بمانند. بعضی چون شیخ صدوق و شیخ طوسی بر این نظریه بوده اند، صدوق در اکمال الدین ص۳۴۶- ۳۴۸ و طوسی در الغیبه ص۲۰۳ و ۲۰۴ و ۲۰۶ روایات متعددی را از امام باقر و امام صادق آورده اند که می گویند: صاحب این امر ظاهر نمی شود الا بعد از اینکه دو سوم مردم از بین می روند، کسی از مردم نمی ماند مگر عده کمی، شیعیان غربال می شوند مانند غربال کردن گندم.
طبق این نظریه، خود شیعیان معترف هستند که اصول مهم مذهب ایشان یعنی امامت مهدی یا مهدویت در قرآن و حتی احادیث به صورت واضح و آشکاری نیامده، چون اگر در آیات قرآن مسئله غیبت بیان شده بود دیگر غربال کردن شیعیان و مرتد شدن عده‌ای معنا نداشت. چرا در مورد مسئله معاد کسی غربال نمی‌شود؟ و تمام مسلمین به آن ایمان دارند؟ چونکه خداوند در قرآن آشکارا و در آیات متعددی مسئله معاد را مطرح نموده است، و در اینکه خداوند بندگان خود را امتحان می کند شکی نیست و آنها را توسط گرسنگی و نقصان اموال و چیزهای دیگر امتحان می کند، همانطور که در سوره بقره/۱۵۵و عنکبوت/۲/۳ و کهف/۷ و انبیاء/۳۵ آمده است، نه اینکه توسط دینی که خودش فرستاده امتحان کند. قرآن و دین خداوند مبین و روشن و آشکار و واضح است. اگر بنا باشد در خود دین نیز امتحان و رمز و راز باشد که دیگر حجت نیست و فایده ای ندارد. بنابراین، موردی که مد نظر شماست صحیح نمی باشد. شما می خواهید بگوئید: خداوند در آخرین دین خود و در آخرین کتاب خود و در آخرین فرستاده خود، حجت را تمام نکرده است و دین را کامل نکرده، بلکه با بندگان خود شوخی کرده و یا آنها را امتحان کرده[۴]. خداوند با فرستادن پیامبرصلی الله علیه وسلم و قرآن، حجت را تمام کرده تا در آخرت کسی نتواند بهانه‌ای بیاورد. در آخرت بندگان می گویند: ما در جایی از قرآن نامی از امام زمان مشاهده نکردیم، پس نعوذبالله خود قرآن ما را گمراه کرده است، و برای ما حجت نبوده است[۵].
 شما خواننده گرامی توجه داشته باشید دیگر پیامبری نمی آید تا به مردم بگوید: این امور امتحان بوده است[۶]. در مورد غربال شیعیان، آیا تا کنون به اندازه کافی غربال نشده اند؟ بنابراین، خودتان معترف هستید که شیعیان زمان حال، ایمان واقعی را ندارند و این مذهب و ولایتی را که در بوق و کرنا کرده اند و بر حق می دانند، خودشان بدان عمل نکرده اند، بلکه فقط شعار داده اند.
مردم شیعه در ایران اکثراً خود را برای قیام مهدی آماده می دانند و حتی حاضرند در این راه کشته شوند و حتی در جنگ خودشان (ایران با عراق) این امر را نشان دادند و کشته‌های بسیاری دادند، پس موضوع غربال شیعیان بی معناست.
۴- نظریه حکمت ناشناخته: شیخ صدوق در اکمال الدین ص۲۱ و ۸۵ می گوید: ایمان ما به عصمت مهدی اقتضا می کند که تسلیم وجود حکمتی برای غیبت او باشیم. سید مرتضی علم الهدی می گوید: باید علت و سبب برای غیبت باشد چون امام معصوم است و تلاش در دانستن سبب غیبت مانند تلاش در دانستن سبب وجود آیات متشابهات در قرآن کریم است[۷]. و شیخ محمد حسین کاشف الغطاء می گوید: ضرورتی نیست علت و حکمت غیبت را بدانیم، اگر ثابت شود که وجود امام در هر زمان و مکان از ضروریات می باشد و اینکه زمین از حجت خدا خالی نمی ماند و در انتها گفته: مسئله غیبت عمیقتر و پیچیده تر از آن است که آنرا درک کنیم[۸].
این دلیل علمای شیعه از تمام دلایل خنده دارتر و جالبتر است، چون دیگر در اینجا خودشان را راحت کرده اند و راحت گفته اند که ما دلیل غیبت را نمی دانیم!!!
 می گویند: ایمان به عصمت او داریم و دوباره روی پایه‌های اشتباهی که از قبل ریخته اند پایه های بعدی را نیز می چینند[۹]، سید مرتضی علم الهدی غیبت مهدی را با آیات متشابه قرآن قیاس کرده، کاشف الغطاء گفته: مسئله غیبت پیچیده و عمیق است، یعنی فهمیده نمی شود. می گوئیم: ما دین پیچیده نمی خواهیم، دین اسلام و قرآن مبین و روشن و قابل فهم هستند. چطور خداوند برای چیزی که فهمیده نشده و پیچیده است شیعیان را غربال می کند؟ چونکه دیگر اینگونه افراد ضعیف الایمان تقصیری ندارند، به خاطر اینکه خودتان هم معترف شده اید که مذهبی پر از رمز و راز دارید. مذهبی که در اصول مهم آن (امامت مهدی) پیچیدگی و ابهام باشد، شما دیگر حساب بقیه آنرا بکنید[۱۰].اصولاً همه چیز در تشیع مبهم و پیچیده است، و این از خصوصیات فرق گمراه است، چونکه دین سهل و آسان است، و یک عرب بیسواد در زمان پیامبرصلی الله علیه وسلم آنرا متوجه می شده است، ولی برای فهمیدن اصول مهم مذهب تشیع باید سالهای زیادی را در حوزه بروی و در انتها هم مثل علمای بزرگ ایشان بگویی: مسئله غیبت پیچیده است و ما درک نمی کنیم و خود امام زمان عصمت دارد و بالاخره حتماً مصلحتی در آن وجود دارد!! باید گفت: پس چرا دلایل دیگر را ذکر می کنید؟ همچون خوف از قتل و غیره. خداوند چیزی را که فهمیده نشود از مردم نمی خواهد. حال این چیز از اصول مهم در مذهب شما شده است! شما خودتان مختارید دین اسلام را قبول کنید یا مذهب عجیب و پیچیده ایشان را. فراموش نکنید برای گول زدن شما خواهند گفت: کارهای حضرت خضر هم برای موسی مبهم و ناشناخته بوده است که در جواب می گوئیم:
اولا: این صحبت شما قیاس است که قابل قبول نیست، مخصوصاً شیعیان که با قیاس(و با ابوحنیفه) مخالف هستند. و چنانچه بگویید: ما در فروع دین قیاس نداریم ولی در بحث مربوط به اصول عقاید قیاس می کنیم، می گوئیم: چطور وقتی به شما می گویند: چرا نام ائمه در قرآن نیست؟ در جواب می گوئید: تعداد رکعات نماز نیز در قرآن نیست، و در واقع امامت را که از اصول است با تعداد رکعات نماز که فرعی از فروع است قیاس می کنید، چطور آنجا قیاس با فروع بدون اشکال است؟!! پس شما هر جا به نفع خودتان باشد قیاس می کنید. تازه اصول عقاید که بسیار مهم تر هستند که شما در آنها قیاس می‌کنید. در ضمن در احادیث شما(مثل اصول کافی) آمده که دین با قیاس به دست نیاید. پس آیا اصول عقاید شما جزء دین شما نیستند؟ در کتاب کافی آمده که امام صادق، ابوحنیفه را به خاطر قیاس کردن لعن کرده و در این احادیث به طور کلی قیاس باطل شده است و مسئله‌ مهم این است که شیعیان نمی توانند از آیات و معجزات الهی ثبت شده در قرآن برای صحیح جلوه دادن خرافات خویش استفاده کنند. به طور مثال، چونکه پیراهن یوسف باعث شفا شده پس امام و امامزاده نیز شفا می دهند!! یا چونکه خداوند در عسل شفا قرار داده بنابراین خاک کربلا نیز دارای شفاست و غیره… اگر اینگونه باشد من هم می گویم که دیشب عصای پدر بزرگ من اژدها شد و چنانچه کسی منکر شد به او می گویم: کافر، مشرک، مگر در قرآن نخوانده ای که عصای حضرت موسی نیز اژدها شد؟؟!!
ثانیا: موسی علیه السلام علت انجام آن کارها را می پرسد و در انتها برایش مکشوف می شود نه اینکه بمیرد و نفهمد چه بوده است.
ثالثا: موسی علیه السلام پیامبر بوده و به وحی الهی این کار را کرده که نزد آن بنده و عالم برود تا تعلیم ببیند، ولی به مردم ما وحی نشده که به وجود مهدی ایمان داشته باشند و سوالی نکنند.
۵- سنن انبیاء: علمای شیعه غیبت مهدی را با برخی از انبیاء قیاس می کنند در صورتیکه غیبت آن پیامبران مانند مهدی نبوده و ربطی به این مسئله ندارد. مثلاً با حضرت موسی قیاس می کنند، در صورتیکه حضرت موسی در دوران نبوت نبوده و تازه از مصر به مدین رفته نزد حضرت شعیب، و در مدین حاضر بوده، و این طبیعی است. شما هم اگر از تهران به شیراز بروید در تهران غائب هستید و در شیراز حاضر و آیا این غیبت شما همچون غیبت امام زمان است؟ مسلماً خیر. یا حضرت ابراهیم که پس از بت شکنی به سمت مکه می رود برای تطهیر خانه خدا. یا با غیبت حضرت یونس از قوم خود (که در شکم ماهی رفته) که این نیز برای کناره گیری از قوم و گرفتار تنبیه الهی شدن است و ربطی به غائب شدن چند صد ساله مهدی ندارد. و در ضمن همگی این غیبتهای انبیاء برای مدت زمانی معین بوده اند و سپس پایان یافته اند و اینگونه غیبتها همیشه وجود داشته اند و البته امری طبیعی هستند و به هیچ وجه قابل قیاس با غیبت چند صد ساله مهدی نیستند.(غیبت طولانی مهدی فعلا تنها برای فقیهان و مراجع شیعه مفید بوده است تا بدینوسیله بر مردم ساده لوح حکومت کنند و خمس مال ایشان را نیز دریافت کنند و خود را اینگونه نماینده اهل بیت معرفی کنند.)

[۱] شیخ طوسی در اینجا اینگونه گفته، ولی شیعه در جایی دیگر می گوید: ایمان ما به عصمت مهدی اقتضا می کند که تسلیم وجود حکمتی برای غیبت او باشیم (إکمال الدین نوشته صدوق ص۲۱ و ۸۵) ولی در اینجا شیخ طوسی می گوید: اگر خوف از مرگ نباشد دیگر برای مهدی جایز نیست در غیبت بماند و باید ظهور کند و چون انبیاء و اولیاء دیگر سختی ها را تحمل کند.

 

 

[۲] از یک طرف می گویند: امامان علم گذشته و آینده را می دانند و از طرفی دیگر می گویند: حتی امام زمان نیز وقت ظهور خود را نمی داند، پس آخر می داند یا نمی داند؟!

 

 

[۳] این با عدل شیعه در تضاد است که سالهای زیادی مردم در ظلم و ستم باشند و در انتها عده ای از مردم در حکومت مهدی خوش بگذرانند و اسلام فقط در آن چند سال به نحو ایده آل اجرا شود.

 

 

[۴] مثل این است که خداوند دوباره پیامبری را بفرستد و بگوید: خاتمیت در کار نبوده و این کار را برای امتحان شما کردم و در امر نبوت شما را آزمایش کردم، پس چنین نیست و خداوند دین خود را کامل بیان کرده تا دیگر جایی برای بهانه نباشد.

 

 

[۵] فراموش نکنید شیعه امامت را از اصول مذهبی خود می داند و حتی آنرا از نبوت هم بالاتر می داند، پس ذکر نشدن یکی از اصول مهم در قرآن تنها همان معنای امتحان کردن بندگان را دارد و بنابراین قرآن نیز نعوذبالله حجت و کامل نیست.

 

 

[۶] فراموش نکنید شیعه می گوید خاتمیت را قبول دارد ولی در واقع چنین نیست، چون برای امامان خود نیز قائل به نوعی وحی و عصمت و حجت و معجزه و علم غیب هستند و یا می گویند: جبرئیل برای بیعت با مهدی فرود می آید و احادیث دیگر که همگی نشان دهنده عقیده نداشتن به مسئله خاتمیت است.(شیعیان فقط بصورت زبانی خاتمیت را قبول دارند)

 

 

[۷] الطوسی: تلخیص الشافی للمرتضی ج۲ ص۲۱۱

 

 

[۸] کاشف الغطاء: أصل الشیعه وأصولها، ص۷۱

 

 

[۹] خشت اول چون نهد معمار کج         تا ثریا می رود دیوار کج

 

 

[۱۰] هر جای قرآن را بخوانید اصول دین به طور صریح و روشن بیان شده همچون توحید و معاد و نبوت و حتی فروع دین نیز بیان شده همچون زکات و نماز و یا حتی وضو که فرعی از فروع است ولی امامت شیعه که جزء اصول بسیار مهم مذهب ایشان است ذکر نشده است.

 

 

 

 

 

 

نویسنده: علی حسین امیری

مقاله پیشنهادی

هنگام اختلاف با پدر چگونه با وی صحبت کنم؟

سوال: در اسلام هنگامی که سوء تفاهمی میان پدر و پسر رخ می‌دهد چگونه می‌توان …